اُمابیهای پدر
مراسم بزرگداشت شهید سیّده بشری حسینی خامنهای، صبیه گرامی رهبر شهید انقلاب اسلامی عصر دوشنبه ۲ شهریور ۱۴۰۵ در مسجد دانشگاه صنعتی شریف برگزار شد. حجتالاسلام محمدجواد محمدی گلپایگانی، همسر شهید سیّده بشری خامنهای در این مراسم به بیان ویژگیهای شخصیتی و نکاتی از زندگی فرزند رهبر شهید انقلاب اسلامی پرداخت
بسم الله الرّحمن الرّحیم و به نستعین و صلّی الله علی محمّد و آله الطّاهرین. ماه ربیعالاوّل است، ماه میلاد پیغمبر مکرّم اسلام؛ هدیه به روح مطهّر و ملکوتی رسول مکرّم اسلام و همهی پیروان حقیقی آن حضرت، مخصوصاً شهدای عزیز، در رأسشان رهبر عظیمالشّأنمان، رهبر شهید و بزرگوارمان و همچنین شهیدهی بزرگواری که این مجلس به یاد او برگزار شده، صلواتی اهدا بفرمایید.
اوّلاً خیلی خوشحالم که در جمع شما دانشجویان محترم هستم و به نوبهی خودم تشکّر میکنم از برگزاری این جلسه و از حضور گرم و صمیمی شما عزیزان، مخصوصاً از هیئت محترم الزّهرای دانشگاه شریف که مسئولیّت برگزاری این جلسه را بر عهده داشتند و زحمتهای زیادی کشیدند؛ از مسئولین این هیئت و خواهران بزرگواری که این ابتکار را به خرج دادند، صمیمانه ممنون هستم. از مسئول محترم نهاد نمایندگی ولیّفقیه در دانشگاه شریف، حضرت حاج آقای آقاتهرانی، تشکّر میکنم. از ریاست محترم دانشگاه، جناب آقای دکتر تجریشی، تشکّر میکنم که همه کمک کردند برای برگزاری این جلسه.
درست است که این جلسه به یاد یک شهید بزرگواری است که صبیّهی رهبر شهید و عزیزمان هستند، ولی بزرگداشت و نکوداشت شهدا تکریم راه آنها است، تبلیغ و روشن کردن راه شهادت و راه ایثار است؛ در واقع، بزرگداشت شهدا بزرگداشت تمام ارزشهای اسلامی و انسانی است. برای خود من قبول این دعوت حقیقتاً کمی مشکل بود، اگرچه خوشحالم و ممنونم از شما؛ ولی وقتی عزیزان آمدند و اظهار لطف کردند، تردید داشتم، برای اینکه محذوراتی داشتم؛ مخصوصاً از نظر عاطفی برای من سخت بود، چون هرگز در مخیّلهی من خطور نمیکرد که در جلسهای شرکت کنم که مربوط به شهادت همسرم باشد؛ چنین چیزی را به صورت طبیعی هیچ کس فکر نمیکند. لذا برای من این مسئله خیلی دشوار بود، ولی از جهتی دیدم که بههرحال شهدا الگو و اسوه هستند و همهی ما باید از این اسوهها و از این الگوهای بزرگ استفاده کنیم و تکریم و تعظیم شهدا بر همهی ما لازم است. بنابراین، مناسب دیدم که در این جلسهی نورانی شرکت کنم.
من قصد سخنرانی به معنای متعارفش را ندارم؛ چون جلسه به مناسبت بزرگداشت این شهید عزیز برگزار شده، بهتر و مناسبتر دیدم که مطالبی را در مورد ایشان خدمت شما عرض کنم. همانطور که گفتم، شهدا روشنگر راه حقیقت هستند، روشنگران راه اسلام هستند و ما میتوانیم از راه شهدا پیروی کنیم. بنابراین، من قصد سخنرانی ندارم امّا دربارهی فضایل و سجایای این شهید عزیز و آن شناخت مختصری که از شخصیّت ایشان پیدا کردهام، مطالبی را در چند محور خدمت شما خواهران بزرگوار عرض میکنم.
مسئله اول؛ ایمان و تقوا
مسئلهی اوّل مسئلهی ایمان و تقوا در این شهید عزیز است. همسر بزرگوار بنده فرد بسیار پرهیزکار و باتقوایی بود؛ حدود الهی و موازین شرعی را بهدقّت رعایت میکرد؛ نسبت به حلال و حرام مراقبت داشت، مراعات داشت؛ انسانِ بسیار باایمان و باتقوا و بافضیلتی بود، که نمونههایی را خدمت شما عرض میکنم.
یکی اینکه ایشان هرگز دروغ نمیگفت و بسیار مراقب زبانش بود. خود ایشان بارها به من فرمود که من هرگز دروغ نمیگویم، و واقعاً هم همینطور بود. دروغ یعنی انسان بداند مطلبی واقعیّت ندارد و آن را بیان کند. حالا یک وقت انسان اطّلاعات کافی از یک مطلبی ندارد، آن یک حرف دیگری است؛ ولی اینکه انسان بداند یک مسئلهای واقعیّت ندارد و بااینحال آن را بیان کند، ایشان هرگز این کار را نمیکرد. من در زندگی مشترک و طولانیای که با ایشان داشتم، یادم نمیآید که یک دروغ از ایشان شنیده باشم.
در مراقبت از زبان، نسبت به غیبت کردن و بدگویی، حسّاسیّت فوقالعادهای داشت و اهل غیبت نبود. اگر کدورتی پیش میآمد و ناراحتیای پیش میآمد، به خودش فشار میآورد ولی بدگویی نمیکرد. حدّاکثر این بود که اسم آن شخص را به زبان نمیآورد و من از اینکه اسمش را نمیگوید، میفهمیدم که میخواهد باب غیبت و بدگویی را باز نکند. بنابراین، این هم یک جلوهی اخلاقی و ایمانی از ایشان بود که مطلقاً اهل بدگویی و غیبت کردن نبود.
در موازین شرعی حسّاسیّت داشت؛ اگر در مجلسی بود و یک مطلب خلاف شرعی اتّفاق میافتاد که نمیتوانست جلویش را بگیرد، در ترک آن جلسه تردید نمیکرد. بنابراین، از این جهت هم اهل رعایت بود.
نسبت به اسراف بسیار حسّاس بود. میتوانم بگویم که ما در منزلمان از موادّ غذایی تقریباً دورریز نداشتیم. نسبت به لوازم منزل، مطلقاً اهل این تجمّلات و این بریزوبپاشهایی نبود که هر مدّتی نوسازی کنند لوازم منزل را. یک زندگی بسیار ساده، خوب و ایمانی را ایشان در منزل ما فراهم کرده بود. ایشان مثلاً در مهمانیها خیلی علاقه داشت که تنوّع غذایی یا چند مدل غذا نباشد و روی این مسئله حسّاس بود؛ هم رعایت میکرد، هم دوست نداشت که این بریزوبپاشها و اسرافها صورت بگیرد. بنابراین، نسبت به اینجور تخلّفات و اینجور خطاها هم حسّاس بود؛ به طوری که هم خودش رعایت میکرد و هم دوست داشت که دیگران رعایت کنند. مثلاً این میوههای نوبرانهای که میآید در بازار و خیلی گران است، ایشان میگفت با این قیمتهای سرسامآور، خریدن این میوههای جدید اسراف است؛ صبر میکنیم یک مقداری که گذشت و ارزانتر شد، آن وقت میخریم.
نسبت به بیتالمال و حقّالنّاس فوقالعاده حسّاس بود. خب ایشان معلّم بود و مثلاً در تصحیح برگهی دانشآموزان، به یک بار اکتفا نمیکرد و خیلی دقّت میکرد، چون این را حقّالنّاس میدانست. یا مثلاً اگر کسی میرفت از این درختهایی که در آن منطقهی دفتر رهبری وجود داشت، میوهای را میچید، ایشان تذکّر میداد که آیا پول اینها حساب شده یا نه؛ نمیخورد، مصرف نمیکرد، میگفت اینها باید وزن بشود و پولش پرداخت بشود.
از نظر دعا و عبادت، ایشان فوقالعاده موفّق بود؛ یعنی به معنی واقعی و دقیق کلمه اهل عبادت بود. بسیار اهل نمازهای مستحبّی بود. آخرین منظرههایی که من از ایشان در این ماه رمضانی که منتهی شد به شهادت ایشان یادم هست، نمازهای طولانیای است که ایشان در سحر میخواندند. اهل نماز شب بود و به یکی از آشنایان گفته بود که اگر میخواهی خدا به تو نگاه کند، نماز شب بخوان؛ خودش هم ملتزم بود، نافلههای زیادی میخواند، نمازهای زیادی میخواند، روزههای زیادی میگرفت. خیلی اهل روزه گرفتن در طول سال بود.

فضای معنوی خانه
بههرحال خیلی از مؤمنین این دقّتها را دارند، امّا نکتهای که در مورد ایشان قابل توجّه است این است که ایشان فضای خانه را یک فضای معنوی میکرد؛ یعنی تذکّر میداد میگفت مثلاً فردا، پسفردا یا فلان روز، روز عرفه است، روز مبعث است، اعمالش اینها است و به بقیّه یادآوری میکرد. اعمال مناسبتها را کاملاً بلد بود و با کتاب مفاتیحالجنان بسیار مأنوس بود. ایشان مفاتیحالجنان خاصّ خودش را داشت، همیشه نگاه میکرد و مستحبّات را انجام میداد، دعاها را میخواند، مناسبتها را رعایت میکرد. در شهادتها و ولادتهای ائمّهی معصومین (علیهم السّلام)، حتماً زیارت آن امام معصوم را میخواند و التزام داشت که در شهادتها و ولادتها زیارت آن معصوم را بخواند.
امّا اینکه گفتم فضا را تغییر میداد، مثلاً در ماههای عزای امام حسین (علیه السّلام)، ایشان پرچمهای عزا را به در و دیوار میزد، سیاهی میزد و فضای خانه را مثل یک حسینیّه میکرد. همچنین، فرزندان را تشویق میکرد میگفت مثلاً این نماز را بخوانید، این دعا آسان است، زیاد سخت نیست، ثوابش این است، فضیلتش این است. واقعاً نسبت به تربیت دینی فرزندانش بسیار حسّاس بود، کوشا بود و توجّه داشت. مخصوصاً در ماه رجب و شعبان و رمضان، وضعیّت خانهی ما کلّاً تغییر میکرد؛ یعنی عبادت ایشان در این سه ماه واقعاً مضاعف میشد. روزهداری بههرحال یک عبادت بافضیلتی است، امّا خب ماه رمضان وقتی تمام میشود و عید فطر میآید، خیلیها خوشحالند؛ بالاخره عید آمده و ماه رمضان هم گذشته و سعادت روزهداری هم بوده. بااینحال، جزو معدود کسانی که من میدیدم وقتی ماه رمضان تمام میشود ناراحت میشوند، ایشان بود؛ واقعاً ناراحت میشد از اینکه ماه رمضان و آن فضای معنوی ماه رمضان و آن فضیلتهای ماه مبارک تمام میشود. بنابراین، در این سه ماه نسبت به عبادت بسیار مراقب و کوشا بود.
نسبت به قرآن اُنس خیلی زیادی داشت؛ یعنی واقعاً خیلی قرآن تلاوت میکرد، به طوری که رهبر شهید به فرزندان بنده میفرمودند که شما مثل مادرتان قرآن بخوانید؛ اینقدر با قرآن اُنس داشت. در ماه رمضان، ایشان سه مرتبه قرآن را ختم میکرد. خب رایج است که مؤمنین در طول ماه مضان یک مرتبه قرآن را ختم میکنند، ولی ایشان هر ده روز ماه مبارک یک مرتبه ختم قرآن میکردند؛ یعنی آن روز نهم که شهید شدند، تقریباً نزدیک ختم اوّل ایشان بود. برای همین، تسلّط فوقالعادهای به قرآن داشت و واقعاً کمتر آیهای از قرآن مطرح میشد که ایشان نتواند ادامهاش را بگوید. بر سورهها و آیات قرآن تسلّط داشت و سورههایی را هم که علاقه داشت، مثل سورهی ابراهیم و سورهی مریم، حفظ میکرد. بسیاری از اوقات که بحث قرآنیای در منزلِ رهبریِ معظّم صورت میگرفت ــ چون خودشان واقعاً اهل قرآن بودند ــ ایشان طرف صحبت رهبر شهیدمان در مسائل قرآنی بود، چون تسلّط فوقالعادهای به قرآن داشت، به خاطر عشقی که به تلاوت قرآن و تدبّر در قرآن داشت. ایشان وقتی دعا و قرآن میخواند، واقعاً با حضور قلب میخواند؛ یعنی حالت معنویّت داشت، اهل اشک بود، اهل دعا بود، قرآن را میشناخت، آیات را بلد بود، به زبان عربی بسیار مسلّط بود. گاهی که رهبر شهید کتابهایی به عزیزانشان هدیه میدادند، چند مورد به ایشان تفسیرهای قرآن دادند، چون میدانستند ایشان به قرآن خیلی علاقهمند است؛ تفسیر مجمعالبیان را به ایشان دادند، تفسیر المیزان را به ایشان دادند و ایشان هم اهل مراجعه به تفسیر بود. بنابراین، ایشان از این جهت هم برجستگی فوقالعادهای داشت و واقعاً یک شخصیّت اهل قرآن بود و یک شخصیّت قرآنی بود، که این هم از فضایل فوقالعادهی ایشان است.
حالا برای اینکه شما واقعاً لطف دارید و این جلسه را تشکیل دادهاید، بد نیست این را هم بگویم که از جهت علاقهی ایشان و التزام ایشان به عبادت، به دعا، به ذکر، به قرآن، ایشان به این ذکر شریف «صلوات بر محمّد و آل محمّد» علاقهی زیادی داشتند و از یکی از آشنایان خواسته بودند که شما روزی صد مرتبه به نیّت من این ذکر را بگو. حالا شما هم اگر یک وقتی دوست داشتید که ایشان را خوشحال کنید، میتوانید این کار را بکنید و این ذکر شریف را به تعدادی که مایل هستید، مثلاً صد مرتبه، به ایشان اهدا بکنید؛ میدانم که خیلی خوشحال میشود، چون خودش این را از کسی خواسته بود.
خانه و خانواده در اولویت
غیر از این جهات معنوی و ایمانی، یک محور دیگر شخصیّت ایشان اولویّت خانه و خانواده بود؛ این خصوصیّت هم در شخصیّت ایشان فوقالعاده شاخص و برجسته بود؛ یعنی اهمّیّت اوّل را به خانه و خانواده میداد. همسر شهید بنده فرد بسیار باهوش و بااستعدادی بود و واقعاً در هر زمینهای اگر مایل بود، میتوانست بهترین موقعیّت را داشته باشد، امّا خانواده برایش در اولویّت بود. من البتّه نسبت به هیچ کسی خدای نکرده قصد قضاوت ندارم؛ هر کسی زندگی خودش را دارد؛ من صرفاً دارم شخصیّت ایشان را توصیف میکنم. در فعّالیّتهای اجتماعی، ایشان اکتفا کرده بود به یک تدریس بسیار مختصری در مدرسه و بهتدریج که فرزندان ما زیاد شدند، آن تدریس هم کم و کمتر شد، به طوری که تقریباً در دو سه سال آخر حیات شریف ایشان، آن هم قطع شد. البتّه ناراحتیای هم از این جهت ابراز نمیکرد و راحت بود، چرا که تربیت فرزندان و رسیدگی به خانه و خانواده برایش اولویّت بود. ایشان با اینکه یکی از بهترین رتبههای کنکور سراسری را کسب کرد، ولی به خاطر اینکه بنده آن زمان در قم طلبه بودم، خیلی راحت پذیرفت و آمد قم زندگی کرد و از آن دانشگاه اوّلی که میتوانست بهراحتی قبول شود، گذشت و هیچ وقت هم این را ابراز نمیکرد و منّتی هم نمیگذاشت. ایشان این فضیلت را داشت و این شناخت را داشت که پایه و بنیاد هر جامعهای خانواده است؛ لذا به خانواده خیلی اهمّیّت میداد، به تمام معنای کلمه واقعاً بانوی خانه بود و از این جهت به دختران جوان هم خیلی مشورت میداد.
ایشان روحیّهی بسیار سازگاری داشت. بههرحال، زندگی ما هم از نظر مالی معمولی بود، امّا هیچ وقت در هیچ زمانی من یادم نیست که ایشان مثلاً از نظر مادّی و مالی حسّاسیّتی روی درآمد بنده در فرازونشیب زندگی داشته باشد. بسیار سازگار بود، بسیار اهل مدارا بود و اهل زندگی بود و همین را هم به خانمهای جوان توصیه میکرد؛ چون عقلانیّت زیادی داشت و مورد مشورت قرار میگرفت، همه را دعوت میکرد به زندگی کردن و ساختن، و خود ایشان هم همین را در زندگی خودشان سرلوحه قرار داده بودند.
ایشان در خانه خیلی اهل کار و اهل زحمت بود. ما این توفیق را داشتیم که در یازده سالِ منتهی به شهادت رهبر عزیز، در منزل ایشان زندگی میکردیم؛ به دلیل شرایطی که وجود داشت، ما این سعادت بزرگ را داشتیم که در منزل ایشان زندگی میکردیم. الان از من سؤال کردند بزرگترین ویژگی ایشان چه بود، به ذهنم آمد که بگویم ازخودگذشتگی و ایثار. ایشان واقعاً از خودش گذشت؛ یعنی اینطور به شما بگویم که در طیّ این یازده سال اخیر ــ البتّه ما بیش از ۲۶ سال با هم زندگی کردیم ــ ایشان به خاطر آقا، به خاطر رهبر شهید، مرحلهبهمرحله و بهتدریج، هر چیزی را که مربوط به شخص خودش بود کنار گذاشت. بههرحال، همانطور که عرض کردم، ایشان یک فرد تحصیلکرده بود، بسیار پُراطّلاعات بود، به ادبیّات مسلّط بود، امکان فعّالیّت داشت، امّا از فعّالیّتهای اجتماعی گذشت و به معنی واقعی کلمه خودش را وقف خدمت به پدر و مادر و مخصوصاً وقف رهبر شهید کرد. خود رهبری همیشه با حالت تحسین به فرزندان بنده میگفتند مادرتان، هم کارهای خانوادهی خودش و بچّههایش را باید انجام بدهد، هم کارهای من را باید انجام بدهد، هم کارهای زهرا را باید انجام بدهد؛ لذا ایشان از این جهت خیلی دلسوزی میکردند نسبت به زحمات زیادی که همسر من در خانه متقبّل شده بودند. هر وقت هم رهبری به ایشان میفرمود که کار تو چقدر زیاد است و زحمت میکشی، ایشان میگفت نه، من کاری نکردم، کاری نمیکنم؛ یعنی ادّعایی نداشت.
بیادّعا و متواضع
ایشان کلّاً انسان بسیار بیادّعا و متواضعی بود. اگر جایی میرفت، با همه در هر طبقهی اجتماعی بهراحتی همصحبت میشد؛ نمیگفت این مثلاً خدمتکار خانه است، برای من خوب نیست که با او همصحبت بشوم؛ مینشست با او هم صحبت میکرد و همصحبت میشد. متواضع بود، خاکی بود، بیادّعا بود. امکان نداشت که مثلاً در دانشگاه یا جایی خودش را معرّفی کند. بعضی از همکلاسیهایش که سالها با ایشان بودند، نمیشناختند ایشان را؛ بعد از سالها، به یک طریق دیگری شناخته بودند. هیچ وقت خودش را معرّفی نمیکرد که من دختر رهبر این کشور هستم. ایشان در حرم امام رضا (علیه السّلام) خدمت میکرد، خادم حرم بود، کفشداری میکرد و هیچ کس هم نمیدانست که ایشان چه شخصیّتی است. از این جهت، بسیار بیادّعا، پُرکار، پُرتلاش و بسیار بااخلاص بود.
امّ ابیهای پدر
بنابراین، گذشته از این فضایل و سجایای اخلاقیای که عرض کردم، نقطهی برجستهی زندگی ایشان همین ازخودگذشتگی و ایثار بود. ایشان به خاطر شرایطی که در این سالهای آخر به وجود آمد، از محافل و مجالسی هم که مخصوصاً خانمها دوست دارند با دوستانشان یا با همکلاسیهایشان دُور هم بنشینند، از اینها گذشت. از فعّالیّتهای اجتماعی و حتّی از تدریسش هم در این دو سال آخر گذشت کرد. از امکاناتی که همه در اختیار دارند هم گذشت؛ در خانهی ما به خاطر شرایط امنیّتی رهبر عزیزمان، وسایلی مثل موبایل و کامپیوتر وجود نداشت و ایشان بهراحتی همهی این امکانات عادی را کنار گذاشت. در رفتوآمدهای خانوادگی، ایشان بسیار اهل صلهی ارحام بود و به دلیل حُسن خُلق فوقالعادهای که داشت، محور خانواده بود. ایشان بسیار آدم خوشاخلاق و بااخلاقی بود و در میان تمام محارم و خانمهای خانواده، چه در مشهد و چه در تهران، محوریّت داشت؛ امّا ایشان از این رفتوآمدها هم گذشت. به طور کلّی، از همه چیز به خاطر آقا گذشت کرد و سرزنش هم میشنید که «چرا خودت را در خانه حبس کردهای» ــ افراد درک نمیکردند؛ دوستان و حتّی آشنایان درک نمیکردند که ایشان در چه شرایطی هستند ــ ولی با بزرگواری این سرزنشها را هم تحمّل میکرد. ایشان اصلاً اجازه نمیداد که رهبر شهید، بعد از حضور در محلّ کارشان، وارد منزل بشوند و تنها باشند؛ التزام زیادی داشت که به استقبال ایشان برود. حتّی در طول روز که رهبری مشغول فعّالیّت بودند، ایشان چیزهایی درست میکردند و برایشان میبردند؛ مثلاً زهرای ما را میبرد به دفتر رهبر عزیزمان که ایشان روحیّه بگیرد.
بههرحال، اینجور رسیدگیهای فوقالعادهای داشت. من به شما در یک کلمه این را بگویم که ایشان نسبت به پدرشان «امّ ابیها» بود؛ با توجّه به این کلمه و این اصطلاح باارزشی که ما در معارف دینیمان داریم، میتوانم به شما بگویم که این شهید بزرگوار نسبت به پدرش واقعاً «امّ ابیها» بود؛ یعنی عاشقانه و بدون توقّع، به رهبریِ عزیز خدمت میکرد. ایشان در کنار کارهای خانه و خانوادهی خودش و با وجود چهار فرزند، مدیریّت خانهی رهبریِ عزیز را هم بر عهده داشت. شما خانمهای بزرگوار حتماً درک میکنید که حتّی رسیدگی به یک بچّه، خودش تقریباً یک شغل تماموقت است؛ حالا دو بچّه و چهار بچّه که رسیدگی بیشتری هم میخواهد. بانوی بزرگوار و بافضیلتی که در خانهی رهبری بودند، حاجیه خانم خجسته که خداوند به ایشان عافیت و سلامت کامل بدهد، به دلیل شرایط سنّی نیاز داشتند که یکی از فرزندان اینطور در خدمت باشد و ایشان این مسئولیّت بزرگ را قبول کرد. و من یادم هست که در این سالهای آخر، جز به خاطر ضرورت از خانه بیرون نمیرفت و اگر میخواست برود، حتماً با فرزندان بزرگوار دیگر یا با همشیرهی مکرّمهشان هماهنگ میکرد که یکی آنجا باشد که آقا تنها نباشند.
از این جهت، این ازخودگذشتگی و این فداکاریای که ایشان داشت، واقعاً مزدی جز شهادت نداشت؛ یعنی به نظر من این شهادتی که ایشان به آن رسید، مزد این فداکاری و ایثار بود. البتّه کیفیّت پاداش معنوی و اخروی که اصلاً به ذهن ما خطور نمیکند و نمیدانیم چطوری است؛ ولی آنچه در این زندگی به ذهن ما میرسد این است که خداوند به عنوان مزد خدمات خالصانهی ایشان، دو پاداش به ایشان داد: یکی شهادت و یکی هم این زهرا. بههرحال، این فرزند هم که یک فرزند امامحسینی و مورد عنایت بود و اینجور مورد محبّت مردم قرار گرفت و ایشان، هم خودش شهید شد و هم مادر شهید شد، به نظر من مزد این خدمات خالصانه و بیشائبه و فوقالعاده بیتوقّع ایشان نسبت به پدر بزرگوارشان، پدر شهیدشان و نسبت به مادرشان بود.
امّا از طرف خود رهبر شهید هم یک علاقهی فوقالعاده و ویژهای نسبت به ایشان وجود داشت. واقعاً رهبر عزیز هم به همسر بنده فوقالعاده علاقه داشتند و به ایشان احترام میگذاشتند. همینطور که عرض کردم، ما در خانهی آقا و در محضر ایشان زندگی میکردیم؛ هنگام صرف غذا، تا همسر من سر سفره نمیآمد، ایشان غذا خوردن را شروع نمیکردند، منتظر بودند که همسر بنده هم بیاید و دوست داشتند که بشریٰ خانم غذا را برایشان بکشد. اصلاً یک نگاه واقعاً همراه با عشق و محبّت فوقالعاده صمیمانهای نسبت به این فرزند عزیزشان و البتّه به همهی فرزندانشان داشتند.
و من همین جا باید بگویم این جملهی معروفِ «الولد سرّ ابیه» ــ که یعنی فرزندان، آن حقیقت و خمیرمایهی پدر و مادر خودشان را نشان میدهند ــ در مورد رهبری عزیزمان واقعاً صادق است. حالا این جلسه به مناسبت بزرگداشت این شهید عزیز است، ولی من باید بگویم که یکی از موفّقیّتهای بزرگ رهبر شهیدمان موفّقیّتشان در تربیت فرزندان بود؛ یعنی من از قدیم وقتی که دقّت میکردم، کمتر خانوادهای میدیدم که اینقدر بافضیلت و بااخلاق باشند. این فرزندان، همه عالم، همه باتقوا، همه وارسته، همه بااخلاق و از نظر معنوی و علمی بسیار موفّق هستند؛ این، واقعاً حاصل تربیت این پدر و مادر بود، حاصل تربیت رهبر عزیز بود. میدانید که رهبر ما به صحیفهی سجّادیّه علاقهی خاصّی داشتند. خود من قبل از اینکه داماد ایشان بشوم، در سالهای نوجوانی که توفیق پیدا میکردم خدمتشان برسم، یک صحیفهی سجّادیّهی خیلی قدیمیای داشتند که به من هدیه کردند و آنجا تذکّر دادند، پشتش نوشته بودند که آدم باید با این کتاب عزیز اُنس داشته باشد. بد نیست این را بگویم که خود ایشان به دعای بیستوپنجم صحیفهی سجّادیّه که در مورد فرزندان است، التزام داشتند. شما ببینید فرزندان ایشان را که چقدر درخشان، چقدر نورانی، چقدر معنوی هستند.
مزد صبر
و واقعاً یکی از نعمتهای بزرگی که خدا بعد از شهادت رهبر شهیدمان به ما داد، انتخاب فرزند بزرگوار ایشان حضرت آیتالله سیّدمجتبیٰ خامنهای بود. خداوند اراده فرمود و راهنمایی فرمود و بعد از رهبر شهیدمان، یک رهبر شجاع، یک رهبر آگاه، یک مجتهد وارسته، یک عالم فرزانه را به رهبری این مملکت گذاشت و نصب کرد. من معتقدم که انتخاب این رهبر عزیز، ارادهی الهی بود و واقعاً دست قدرت خدا بود؛ چون ملّت ایران از خودش صبر نشان داد. قرآن کریم میفرماید: «وَ ذَکِّرهُم بِاَیّامِ اللهِ اِنَّ فی ذٰلِکَ لَآیاتٍ لِکُلِّ صَبّارٍ شَکور»؛(۱) این آیهای بود که خود رهبری عزیزمان در یکی از خطبههای نماز تلاوت فرمودند.(۲) خداوند خطاب به حضرت موسیٰ میفرماید ایّامالله را به مردم یادآوری کن. ایّامالله یعنی روزهای باعظمت تاریخ، روزهای بزرگ تاریخ. ما در تاریخمان چه روزهایی مثل این روزها و مثل این چند ماه داشتیم؟ این حضور میلیونی مردم، این مقاومت واقعاً حیرتانگیزی که مردم از خودشان نشان دادند، به طوری که حتّی دشمنان اعتراف کردند! میگویند «الفضل ما شهدت به الاعداء»؛ فضیلت آن است که دشمن به آن اقرار کند. رئیسجمهور منحوس آمریکا گفت من هم تعجّب کردم از مقاومت ملّت ایران. این صبر است و ملّت ایران ملّتی بود که در برابر ابرقدرتهای دنیا مقاومت بینظیری از خودش نشان داد. ما فقط در برابر آمریکا نبودیم؛ ملّت ایران در برابر چند ابرقدرتی که در کنار آمریکا این خباثتها را به خرج دادند و این جنگ ظالمانه را علیه ما راه انداختند، هم از خودش صبر و مقاومت تاریخی و فوقالعادهای نشان داد، هم شکر فوقالعادهای. این تشییع پیکر مطهّر رهبرمان در ایران و در عراق، این قدردانیای که مردم از خودشان نشان دادند، مصداق شکر است.
در برابر این صبر و این شکر، خداوند چه نعمتی میدهد؟ «اُولٰئِکَ عَلَیهِم صَلَواتٌ مِن رَبِّهِم وَ رَحمَةٌ وَ اُولٰئِکَ هُمُ المُهتَدون»؛(۳) خداوند درود میفرستد به ملّت صبور، به انسان صبور. در تفاسیر گفتهاند معنی این صلوات خدا که در این آیه هست، رفعت و منزلت است. خداوند به این ملّت عزّت داد، به خاطر این صبرش و به خاطر این شکرش. خداوند به این ملّت، رحمت خواهد داد؛ یعنی ما از این گذر تاریخی که عبور کنیم، برکات زیادی و رحمتهای زیاد و سرشاری در این مملکت به وجود خواهد آمد. به برکت خون پاک رهبر شهیدمان و به برکت خون پاک همین شهدایی مثل این شهید بزرگواری که این مجلس برای ایشان تشکیل شده، رحمت خدا بر این مملکت نازل خواهد شد. و سوّمین چیزی که خداوند در این آیهی شریفه به عنوان مزد صبر ذکر میکند، این است که میفرماید: «وَ اُولٰئِکَ هُمُ المُهتَدون»؛ خداوند هدایت میکند. به نظر من انتخاب رهبری جدید و عزیزمان، هدایت الهی بود نسبت به مجلس خبرگان، دست قدرت خدا بود. من چون در این مناسبتها و این ایّام در بین مردم بودم، میدیدم که مردم از این جهت چقدر امیدوار شدند. انتخاب این رهبر عزیز، بعد از آن غم فقدان رهبر شهید، نور امید را در دل مردم روشن کرد و دشمنان بدخواه ما را ــ آمریکا، اسرائیل، رژیم صهیونی و دیگران را ــ در سراسر دنیا ناامید و مأیوس کرد. و ما مطمئنّیم که انشاءالله این کشتی انقلاب، این حرکت بزرگ و تاریخی، به رهبری این رهبر عزیز و فرزانه پیش خواهد رفت و پیشرفتهای بسیار بزرگی انشاءالله برای این مملکت حاصل خواهد شد و به دست خواهد آمد.
ولایتپذیر در عمل
نکتهی آخر هم این است که علاوه بر این سجایا و فضایل اخلاقیای که مختصرش را خدمت شما در حدّ وقت گفتم، آنچه من در زندگی ایشان دیدم این بود که حتّی آنچه رهبریِ عزیز به عنوان یک سیاست کلّی در کشور بیان میکردند، ایشان رعایت میکرد؛ مثلاً دوری از اسراف، مثلاً خرید کالای ایرانی و تقویت تولید داخل، سیاستهای کلّی مملکت بود، ولی من میدیدم که همسر من اینها را رعایت میکند؛ یعنی نمیگفت من یک نفرم و تأثیری ندارم. من میدیدم که ایشان نسبت به فرمایشات پدرش واقعاً التزام عملی داشت. بههرحال، رهبری پدر ایشان بود، ولی التزام و تقیّد داشت به تبعیّت از رهبری؛ یعنی پدرش را به عنوان رهبر نگاه میکرد. با اینکه رابطهی ایشان با پدرشان رابطهی بسیار صمیمیای بود و ادبیّاتی که ایشان نسبت به پدر بزرگوارش داشت، گفتوگو و مکالمههایی که داشت، خیلی صمیمانه و محبّتآمیز بود و پدر و فرزندی بود، ولی همیشه توجّه داشت که پدرش رهبر اسلام است؛ بنابراین، تقیّد عملی داشت و همین تقیّد عملیاش باعث شد که به این مقام و به این درجه که بالاترین درجه است، یعنی درجهی رفیع شهادت، برسد.
انشاءالله خدا به همهی ما توفیق بدهد که پیرو راه شهیدان باشیم. انشاءالله خدا به همهی شما پشتکار و توفیق ادامهی این راه را عنایت کند. باز هم از شما و از همهی مسئولین عزیز ممنون هستم که این جلسه را برگزار کردید و عذرخواهی میکنم از اینکه تصدیع نمودم و وقتتان را هم گرفتم. اهدا کنیم به روح مطهّر همهی شهیدان، بهخصوص رهبر عزیزمان و بهخصوص این شهید بزرگواری که این مجلس به یاد ایشان برگزار شده، صلوات بر محمّد و آل محمّد را.
(۱ سورهی ابراهیم، بخشی از آیهی ۵؛ «... و روزهاى خدا را به آنان یادآورى کن، که قطعاً در این [یادآورى] براى هر شکیباى سپاسگزارى عبرتها است.»
(۲ خطبههای نماز جمعهی تهران (۱۳۹۸/۱۰/۲۷)
(۳ سورهی بقره، آیهی ۱۵۷؛ «بر ایشان درودها و رحمتى از پروردگارشان [باد] و راهیافتگان [هم] خود ایشانند.»