- ب ب +

فتح ساحل سرخ

حولات روزهای اخیر در یمن دیگر یک تحول معمولی در جنگ این کشور نیست. انصارالله در یک پیشروی سریع و معنادار از المخا به ذباب، جزایر حنیش و در نهایت جزیره میون رسیده و خود را به یکی از حساس‌ترین نقاط جغرافیای سیاسی جهان رسانده است. اتفاقی که در ساحل غربی یمن روی داده است یک پیام روشن دارد؛ انصارالله دیگر صرفاً یکی از طرف‌های جنگ یمن نیست، بلکه به بازیگری تبدیل شده که می‌تواند بر امنیت عربستان، محاسبات آمریکا، تجارت دریایی و حتی معادلات انرژی جهان اثر بگذارد.


این تحول در شرایطی اتفاق افتاده که طی ماه‌های گذشته، بخشی از رسانه‌ها و محافل سیاسی اسرائیلی و غربی تلاش کردند تصویری کاملا متفاوت از منطقه ارائه کنند. روایت آنها این بود که ضربات واردشده به برخی اضلاع محور مقاومت، این محور را تضعیف کرده و حتی به مرحله فروپاشی رسانده است. بر اساس همین روایت، تصور می‌شد که مقاومت پس از تحولات سال‌های اخیر دیگر توان بازسازی، ابتکار عمل و بازگشت به صحنه را ندارد. اما امروز یمن دقیقا خلاف این تصویر را نشان می‌دهد.

انصارالله نه‌تنها از فشارها عبور کرده، بلکه در میدانی که تصور می‌شد باید در موضع دفاعی قرار داشته باشد، ابتکار عمل را به دست گرفته است. نیروهای این جنبش ابتدا المخا را در اختیار گرفتند؛ بندری راهبردی در ساحل دریای سرخ که فاصله چندانی با باب‌المندب ندارد. سپس پیشروی به سمت ذباب ادامه پیدا کرد؛ منطقه‌ای که مستقیما به تنگه باب‌المندب مشرف است. بعد از آن، جزایر حنیش و در نهایت میون به این معادله اضافه شدند. این یعنی انصارالله از یک نیروی مستقر در عمق یمن به نیرویی تبدیل شده که در یکی ازحساس‌ترین نقاط دریایی جهان حضور مؤثر دارد.

اهمیت این پیشروی زمانی روشن می‌شود که بدانیم باب‌المندب فقط یک تنگه در نقشه یمن نیست. این گلوگاه، دریای سرخ را به خلیج عدن و اقیانوس هند متصل می‌کند و یکی از مسیرهای اصلی تجارت میان آسیا و اروپا و مسیر دسترسی به کانال سوئز است. هر تحول نظامی در اطراف این تنگه می‌تواند محاسبات کشتیرانی، تجارت و انرژی را تغییر دهد. به همین دلیل انصارالله با این پیروزی ها یک اهرم ژئوپلیتیکی مهم را به مجموعه توانمندی‌های خود اضافه کرده است.

واکنش عربستان به این تحول، شاید روشن‌ترین نشانه اهمیت آن باشد. بر اساس گزارش رسانه‌های غربی، محمد بن سلمان ولیعهد سعودی دو بار با دونالد ترامپ تماس گرفت و از آمریکا خواسته مستقیما علیه انصارالله وارد عمل شود. اما ترامپ از ورود مستقیم نظامی خودداری کرد. این اتفاق را نباید یک تصمیم معمولی واشنگتن دانست. آمریکا به خوبی می‌داند که ورود مستقیم به یک جبهه جدید می‌تواند دامنه بحران را بسیار فراتر از یمن گسترش دهد به ویژه اینکه آمریکا در جنگ ایران با شکست های زیادی مواجه و گرفتار شده است.

با این حال، واشنگتن کنار نرفته است. گزارش‌ها از حضور بیش از ۱۰۰ نیروی نظامی آمریکایی در عربستان برای ارائه اطلاعات و کمک در تعیین اهداف حکایت دارد و شمار این نیروها حتی از سوی یک مقام آمریکایی حدود ۲۰۰ نفر اعلام شده است. معنای این اقدام روشن است؛ آمریکا خطر انصارالله را آنقدر جدی می‌داند که حاضر نیست عربستان را تنها بگذارد، اما همزمان از ورود مستقیم به جنگی که ممکن است هزینه آن بسیار بیشتر از برآورد اولیه باشد، پرهیز می‌کند.

اینجاست که واقعیت قدرت انصارالله آشکار می‌شود. جنبشی که سال‌ها پیش در محاصره قرار داشت و قرار بود با فشار نظامی و اقتصادی از صحنه حذف شود، امروز ریاض را به درخواست کمک از واشنگتن وادار کرده است. این جابه‌جایی جایگاه، به‌خودی‌خود یک تحول راهبردی است. انصارالله دیگر بازیگری نیست که دیگران درباره آینده آن تصمیم بگیرند؛ خودش به یکی از بازیگرانی تبدیل شده که دیگران مجبورند تصمیم‌های خود را با توجه به رفتار آن تنظیم کنند.

همین واقعیت، ادعای دشمن مبنی بر فروپاشی محور مقاومت را نیز با چالش جدی روبه‌رو می‌کند. محور مقاومت را نباید مانند یک ارتش کلاسیک دید که اگر در یک جبهه ضربه خورد، تمام ساختار آن فرو می‌ریزد. قدرت این محور دقیقا در پراکندگی جغرافیایی، تنوع توانمندی‌ها و استقلال بازیگران آن است. ممکن است یک جبهه در مقطعی با محدودیت مواجه شود، یک گروه نتواند به همه اهداف خود برسد یا حتی بخشی از موقعیت‌های خود را از دست بدهد اما این به معنای از بین رفتن کلیت شبکه قدرت نیست.

یمن امروز نمونه روشن همین واقعیت است. در شرایطی که برخی تصور می‌کردند فشارهای نظامی می‌تواند محور مقاومت را از صحنه خارج کند، انصارالله در یک جغرافیای کاملاً متفاوت در حال گسترش قدرت خود است. این یعنی ظرفیت مقاومت برای بازتولید قدرت وجود دارد و حتی می‌تواند شکل‌های تازه‌ای پیدا کند.

امروز اگر از هرمز و باب‌المندب صحبت می‌کنیم، از دو گلوگاه راهبردی در دو سوی شبه‌جزیره عربستان سخن می‌گوییم که هر دو در محاسبات قدرت منطقه‌ای نقش تعیین‌کننده دارند. ایران در هرمز یک اهرم راهبردی بسیار مهم در اختیار دارد و انصارالله نیز در باب‌المندب به موقعیتی رسیده که کنترل مؤثر بخش یمنی این گلوگاه را برای آن ممکن کرده است. این دو نقطه، به تنهایی نشان می‌دهند که جغرافیای قدرت در منطقه دیگر صرفا در پایتخت‌های عربی، واشنگتن یا تل‌آویو تعیین نمی‌شود.

پیام تحولات یمن برای رقبای محور مقاومت روشن است: مقاومت دیگر یک مسئله موقت و قابل حذف با چند حمله یا تحریم نیست. این محور به بخشی از ساختار قدرت منطقه‌ای تبدیل شده است؛ ساختاری که هر یک از اضلاع آن می‌تواند در جغرافیای خود معادلات متفاوتی ایجاد کند. انصارالله امروز نشان داده که حتی در یکی از سخت‌ترین میدان‌های منطقه می‌تواند از فشار عبور کند، ابتکار عمل را در دست بگیرد و خود را به یک قدرت اثرگذار در معادلات دریایی تبدیل کند. امروز از المخا تا میون، این انصارالله است که در حال تحمیل یک واقعیت جدید به منطقه است؛ واقعیتی که در آن مقاومت نه یک بازیگر حاشیه‌ای، بلکه یکی از اضلاع اصلی قدرت منطقه‌ای است و رقبای آن ناچارند این واقعیت را در تمام محاسبات آینده خود لحاظ کنند.