آمریکا شکست را بپذیرد
در میانهی جنگ آنگاه که اخبار و روایتهای گوناگون اوج میگیرند و خیز بر میدارند و حتی برخی متخصص رسانهای را در خود غرق میکنند - اخبار و روایتهایی که بعضاً حتی صحت و سقمشان هم مشخص نیست - سخن گفتن و روایت کردن از واقعیات، آنگونه که هستند نه آنگونه که دشمن آن را بازنمایی میکند، اهمیت و ضرورتی مضاعف پیدا میکند. البته نه به شکل آنچه که در هجوم اخبار و اطلاعاتی میبینیم و امکان رمزگشایی آنها برای مخاطب مشخص نیست بلکه به شکلی که اولویتها را به شیوهای منطقی برای مخاطب مشخص کند، ارتباط منطقی میان پدیدهها را تشریح کرده و توجه مخاطب به سمت و سویی رهنمون شود که در حالت عادی چندان مد نظر قرار نمیگیرند. چهارصد و دومین شماره «صدای ایران»، تقدیم میشود به روح مطهر، شهید فاطمه زهرا اکبری، دانشآموز هرمزگانی که در حمله موشکی آمریکا به پلهای مواصلاتی محور بندرعباس-بندر خمیر در تیر ماه ۱۴۰۵ به شهادت رسید.
آمریکا شکست را بپذیرد
شکست آمریکا و رژیم صهیونیستی در تجاوز به ایران و پیامدهای سنگین برای واشنگتن، باعث شده تا بسیاری از محافل و منابع آمریکایی خواستار پایان دادن سریع به تداوم درگیری با ایران باشند. در همین ارتباط، نشریه آمریکایی آتلانتیک در گزارشی، عملکرد واشنگتن در جنگ با ایران را مورد انتقاد قرار داده و به این جمعبندی رسیده است که آمریکا، با وجود برخورداری از برتری نظامی، در دستیابی به اهداف سیاسی خود ناکام مانده است. نویسنده این گزارش که مقام پیشین وزارت دفاع آمریکا است، تأکید کرده که ادامه تقابل با ایران، تنها هزینههای بیشتری بر آمریکا تحمیل خواهد کرد و واشنگتن باید هرچه زودتر واقعیت شکست را بپذیرد و به سمت توافق حرکت کند. طرح چنین مسئلهای در یکی از رسانههای جریان اصلی آمریکا، نشان میدهد که روایت رسمی واشنگتن از نتایج این جنگ، حتی در داخل آمریکا نیز با چالشهای جدی روبهرو شده است و روایت شکست آمریکا در تجاوز به ایران، روزبهروز قویتر میشود.
آنچه بیش از هر چیز در جنگ اخیر اهمیت دارد، تغییر معیارهای سنجش پیروزی و شکست است. در ادبیات راهبردی، پیروزی صرفاً به معنای وارد کردن خسارت نظامی به دشمن و آسیب رساندن به غیرنظامیان نیست، بلکه زمانی محقق میشود که اهداف سیاسی جنگ نیز تحقق یابد. اگر کشوری، با وجود برخورداری از پیشرفتهترین تجهیزات نظامی، نتواند رفتار سیاسی طرف مقابل را تغییر دهد یا او را به پذیرش خواستههای خود وادار کند و اهداف از پیش طراحیشده برای جنگ را محقق کند، نمیتواند از موفقیت راهبردی سخن بگوید. از همین منظر، ارزیابیهای منتشرشده در محافل آمریکایی، بر ناکامی واشنگتن در تحقق اهداف کلان این جنگ تأکید دارند.
جنگ با ایران نشان داد که معادلات امنیتی منطقه دیگر با الگوهای سنتی قابل تحلیل نیست. سالها تصور غالب در غرب این بود که برتری فناوری، قدرت هوایی و انبوه تسلیحات دقیق، میتواند هرگونه مقاومت را در مدت کوتاهی در هم بشکند. اما تحولات اخیر ثابت کرد که در جنگهای جدید، عامل تعیینکننده صرفاً کیفیت تجهیزات نیست، بلکه توانایی تحمیل هزینه به طرف مقابل و تغییر محاسبات راهبردی او است.
ایران طی دو دهه گذشته، راهبرد بازدارندگی خود را بر توسعه توان بومی، قدرت موشکی، ظرفیت پهپادی و افزایش آمادگی دفاعی بنا کرده است. هدف این راهبرد، آغاز جنگ نبوده، بلکه افزایش هزینه هرگونه تجاوز احتمالی بوده است. رخدادهای جنگ اخیر نشان داد که این رویکرد توانسته در عمل کارآمد باشد. زمانی که طرف مقابل درمییابد هزینه ادامه جنگ از منافع احتمالی آن بیشتر است، بازدارندگی به هدف اصلی خود دست یافته است.
ایران در این جنگ، علاوه بر حملات نظامی، توانسته بر محاسبات سیاسی و امنیتی طرف مقابل نیز اثر بگذارد. امروز افزایش تردیدها در میان برخی سیاستمداران، اندیشکدهها و رسانههای آمریکایی درباره ادامه تقابل با ایران، نشان میدهد که هزینههای این جنگ فراتر از برآوردهای اولیه بوده است. این تغییر فضا، بازتابی از تغییر در ارزیابی نخبگان آمریکایی نسبت به هزینه و فایده استفاده از گزینه نظامی است.
یکی دیگر از پیامهای مهم جنگ، تغییر جایگاه فناوریهای بومی در موازنه قدرت بود. تجربه این درگیری نشان داد که سامانههای موشکی و پهپادی، در صورت طراحی متناسب با نیازهای عملیاتی، میتوانند بخشی از برتری سنتی قدرتهای بزرگ را خنثی کنند. این موضوع تنها به ایران محدود نمیشود، بلکه الگویی است که آینده جنگهای منطقهای و حتی جهانی را نیز تحت تأثیر قرار خواهد داد. در چنین شرایطی، کشورهایی که بتوانند با هزینه کمتر، قدرت بازدارندگی مؤثرتری ایجاد کنند، از مزیت راهبردی برخوردار خواهند شد.
در کنار ابعاد نظامی، نباید از پیامدهای اقتصادی و ژئوپلیتیکی این جنگ غافل شد. هرگونه تنش در پیرامون تنگه هرمز و دیگر مسیرهای انتقال انرژی، بازارهای جهانی را با بیثباتی روبهرو میکند و هزینههای سنگینی را بر اقتصاد بینالمللی تحمیل خواهد کرد. همین واقعیت باعث شده است که حتی برخی محافل غربی نیز ادامه درگیری را برخلاف منافع بلندمدت آمریکا ارزیابی کنند. به عبارت دیگر، جنگ با ایران نهتنها هزینههای نظامی، بلکه هزینههای سیاسی، اقتصادی و راهبردی گستردهای برای آغازکنندگان آن به همراه داشته است.
در نهایت، آنچه امروز بیش از هر زمان دیگری آشکار شده، این است که شکست آمریکا تنها در میدان نبرد نبوده، بلکه در ناتوانی از تحقق اهداف راهبردی خود معنا پیدا میکند. زمانی که ادامه جنگ، بهجای افزایش دستاوردها، هزینههای سیاسی، اقتصادی و امنیتی بیشتری بر آغازکننده آن تحمیل کند، اصرار بر تداوم تقابل، بیانگر ناتوانی در پذیرش واقعیتهای جدید است.
تغییر لحن رسانهها و نخبگان آمریکایی نیز مؤید همین واقعیت است که معادلات منطقه دگرگون شده و راهبرد فشار و تجاوز، دیگر کارایی گذشته را ندارد. پذیرش این واقعیت، پیششرط هرگونه بازنگری واقعبینانه در سیاست آمریکا در قبال ایران خواهد بود. آمریکا برای فرار از تبعات شکست راهبردی در برابر ایران، باید بپذیرد در تجاوز به ایران و تحمیل اراده خود شکست خورده و ناچار به عقبنشینی است.