عاقبت قمار روی اسب بازنده
در میانهی جنگ آنگاه که اخبار و روایتهای گوناگون اوج میگیرند و خیز بر میدارند و حتی برخی متخصص رسانهای را در خود غرق میکنند - اخبار و روایتهایی که بعضاً حتی صحت و سقمشان هم مشخص نیست - سخن گفتن و روایت کردن از واقعیات، آنگونه که هستند نه آنگونه که دشمن آن را بازنمایی میکند، اهمیت و ضرورتی مضاعف پیدا میکند. البته نه به شکل آنچه که در هجوم اخبار و اطلاعاتی میبینیم و امکان رمزگشایی آنها برای مخاطب مشخص نیست بلکه به شکلی که اولویتها را به شیوهای منطقی برای مخاطب مشخص کند، ارتباط منطقی میان پدیدهها را تشریح کرده و توجه مخاطب به سمت و سویی رهنمون شود که در حالت عادی چندان مد نظر قرار نمیگیرند. چهارصد و سی و دومین شماره «صدای ایران»، تقدیم میشود به روح مطهر، شهید جابر پورتقی، از اعضای سپاه پاسداران که در حمله تروریستی آمریکایی-صهیونی در جنگ تحمیلی دوم به شهادت رسید.
عاقبت قمار روی اسب بازنده
جنگ تحمیلی سوم علیه ایران، یک رویارویی نظامی صرف نبود؛ یک آزمون بزرگ برای راهبردهای امنیتیِ چند دهه اخیر منطقه هم بود. در این آزمون، یک حقیقت بیش از گذشته خود را نشان داد: امنیتی که به آمریکا تکیه کرده باشد و سرنوشتی که به حمایت قدرتهای بیرونی گره بخورد، الزاماً به امنیت پایدار منتهی نمیشود. همانجا که قرار بود پیمانهای امنیتی، پایگاههای نظامی و ائتلافهای خارجی ضامن آرامش باشند، بحران از مرزها عبور کرد و ثابت شد امنیت وارداتی، بیش از آنکه سپر باشد، عامل وابستگی و تنش است.
سالهاست برخی دولتهای عربی، راه عادیسازی روابط با رژیم صهیونیستی را بهعنوان مسیری برای تأمین امنیت، توسعه و ثبات برگزیدهاند. این سیاست با تبلیغات فراوان و وعدههای بسیار همراه بوده است؛ اما امروز باید ساده و صریح پرسید: اگر نزدیک شدن به رژیم اسرائیل قرار بود امنیت بیاورد، چرا منطقه همچنان گرفتار بحران و ناامنی است؟ و اگر اتکا به آمریکا قرار بود کشورهای عربی را در برابر تهدیدات مصون کند، چرا در بزنگاههای حساس، همین کشورها بیش از پیش خود را در معرض تبعات جنگهای منطقهای دیدهاند؟
تحلیلی که رهبر شهید انقلاب چند سال پیش درباره عادیسازی روابط با رژیم صهیونیستی ارائه کردند، امروز بیش از گذشته قابل تأمل است. حضرت آیتالله العظمی شهید سیدعلی خامنهای رضواناللهعلیه فرموده بودند: «نظر قطعی جمهوری اسلامی این است که دولتهایی که قمار عادّیسازی [روابط] با رژیم صهیونیستی را برای خودشان سرمشق و شیوهی کار قرار میدهند، دارند اشتباه میکنند، ضرر خواهند کرد؛ باخت منتظر اینها است؛ به قول اروپاییها دارند روی اسب بازنده شرطبندی میکنند. امروز وضع رژیم صهیونیستی وضعی نیست که مشوّق نزدیکی به او باشد؛ نباید این اشتباه را بکنند. رژیم غاصب، رفتنی است.»
تعبیر شرطبندی روی اسب بازنده صرفاً یک ادبیات سیاسی نیست؛ اشارهای به یک واقعیت راهبردی است: رژیمی که با اشغال، جنگ و بحرانهای دائمی پیوند خورده است، نمیتواند برای کشورهای منطقه نسخه امنیت پایدار بنویسد. نزدیک شدن به چنین بازیگری، بهجای آنکه الزاماً تهدیدها را از بین ببرد، میتواند کشورها را در زنجیرهای از تنشها قرار دهد که پایان آن هم در اختیار خودشان نیست.
جنگ اخیر، این مسئله را عینیتر کرد. کشورهایی که سالها در معماری امنیتی مورد نظر آمریکا قرار گرفتهاند، دریافتند که داشتن روابط نزدیک با واشنگتن یا همکاری با تلآویو، تضمین نمیکند که آثار بحران از آسمان و زمین منطقه عبور نکند. امنیت واقعی را نمیتوان فقط با خرید تسلیحات و انعقاد قراردادهای دفاعی ایجاد کرد. امنیت هنگامی پایدار است که بر استقلال سیاسی، توان داخلی، همگرایی منطقهای و اعتماد میان ملّتها استوار باشد.
از این منظر، سؤال اساسی دیگر این نیست که چه کسی از ما در برابر بحران محافظت میکند؟ بلکه این است که چرا باید امنیت خود را به دیگری واگذار کنیم؟ تجربه سالهای اخیر نشان داده است که قدرتهای فرامنطقهای، پیش از هر چیز براساس منافع خود تصمیم میگیرند. طبیعی است که هیچ قدرتی، حتی متحد نزدیک، منافع یک کشور دیگر را به جای منافع خودش قرار ندهد. پس چرا باید کشورهای اسلامی، آینده امنیت و ثبات خود را به اراده قدرتی بیرون از منطقه وابسته کنند؟
اکنون که در هفته وحدت قرار داریم، این پرسش اهمیت بیشتری پیدا میکند. هفته وحدت فرصتی است برای بازگشت به اصل ماجرا؛ بازگشت به اسلام بهعنوان دینی که عزت، استقلال، عدالت، همبستگی و حمایت از مظلوم را از اصول اساسی خود میداند. وحدت فقط کنار هم قرار گرفتن در یک تقویم مشترک نیست؛ وحدت یعنی جهان اسلام در برابر تجاوز، اشغال و سلطه بیگانگان، مصالح مشترک خود را بشناسد و بر مبنای آن رفتار کند.
مسئله فلسطین هم دقیقاً در همین نقطه قرار میگیرد. نمیتوان از وحدت اسلامی سخن گفت و در برابر رنج ملّت فلسطین بیتفاوت ماند؛ همانطور که نمیتوان از استقلال سخن گفت و امنیت را به قدرتهای خارجی سپرد. جهان اسلام برای خروج از چرخه بحران، بیش از هر چیز به بازتعریف نسبت خود با قدرتهای بزرگ، به همکاری واقعی میان کشورهای منطقه و به رعایت همان موازینی نیاز دارد که اسلام برای عدالت و کرامت انسان تعیین کرده است.
تجربه جنگ اخیر میتواند یک هشدار جدی باشد: امنیت پایدار از بیرون وارد نمیشود. نه واشنگتن و نه تلآویو نمیتوانند جای اراده ملّتها و همکاری کشورهای منطقه را بگیرند. امروز بیش از گذشته زمان آن رسیده است که کشورهای اسلامی در محاسبات خود تجدیدنظر کنند؛ از آزمونهای پرهزینه گذشته درس بگیرند و بهجای تکیه بر قدرتهای فرامنطقهای، مسیر وحدت، استقلال و همکاری منطقهای را انتخاب کنند. شاید مهمترین پیام هفته وحدت همین باشد: راه امنیت کشورهای اسلامی منطقه، از درون جهان اسلام میگذرد، نه از پایتختهای کشورهای خارجی.