- ب ب +

صاحبِ دل

«من المؤمنین رجال صدقوا ما عاهدوا الله علیه فمنهم من قضی نحبه و منهم من ینتظر و ما بدّلوا تبدیلا.» (احزاب: ۲۳) شهید حاج سعید صاحبدل، عضو دفتر ویژه رهبر شهید انقلاب اسلامی، در نهم اسفندماه ۱۴۰۴ در محلّ کارش در دفتر رهبری، همراه رهبر شهید انقلاب به شهادت رسید؛ مردی که سال‌ها در سایه‌ی سکوت، امانت و اخلاص خدمت کرد و بی‌آنکه بخواهد نامی از خود به جای بگذارد، الگویی از پایبندی به تکلیف، رازداری و ساده‌زیستی بود. او از دوره‌ی ریاست جمهوری جزو همکاران رهبر شهید انقلاب شده بود و پس از آن به دفتر رهبری آمد.

در تاریخ انقلاب اسلامی، همیشه نام‌ها و چهره‌هایی بوده‌اند که عظمتشان نه در کثرت گفتار، نه در آوازه‌ی رسانه و نه در جلوه‌گری‌های معمول زمانه، بلکه در سکوت خدمت، طهارت نیّت، امانت رفتار و استقامت در مسیر تکلیف معنا یافته است. آنان ستارگانی‌اند که شاید در آسمانِ ظاهر کمتر دیده شوند، امّا راه را روشن می‌کنند؛ مردانی که نامشان با پرونده‌های اداری و عنوان‌های رسمی شناخته نمی‌شود، بلکه با وفاداری، صداقت، ادب، اخلاص و شهادت، در حافظه‌ی معنوی یک ملّت می‌ماند.

مسیر خدمت او از سال‌های نخست انقلاب آغاز شد. ایشان به واسطه‌ی آقای محمّدی‌دوست ــ منشی امام مجاهد شهید در دوره‌ی ریاست جمهوری و ابتدای رهبری ــ وارد دفتر نخست‌وزیری شهید رجایی و سپس دفتر ریاست جمهوری شد. حضور در کنار شهید رجایی برای او صرفاً یک تجربه‌ی اداری نبود؛ مدرسه‌ای بود برای آموختن ساده‌زیستی، وقت‌شناسی، مردم‌داری و امانت‌داری. او در مکتب رجایی آموخت که می‌توان در متن قدرت بود، امّا اسیر قدرت نشد؛ می‌توان مسئولیّت داشت، امّا خود را برتر از مردم ندانست.

سال‌ها بعد، در جلسه‌ای که همراه آقای محمّدی‌دوست در دفتر رهبر شهید انقلاب حضور داشت، رهبر شهید انقلاب رضوان‌الله‌علیه وارد اتاق شدند و خطاب به حاج سعید فرمودند: «آمده‌ای همکار ما بشوی؟» حاج سعید، با همان سادگی همیشگی، پاسخ داد که در دفتر ریاست جمهوری مشغول گردآوری اسناد است. رهبر انقلاب فرمودند: «اسناد را سایرین هم می‌توانند گردآوری کنند؛ شما به دفتر ما بیا.» این دعوت، تنها جابه‌جاییِ محلّ خدمت نبود؛ بلکه نشانه‌ی اعتمادی بود که به شخصیّت و منش او وجود داشت.

حاج سعید از آن انسان‌هایی بود که پیش از معرّفی با زبان، به وسیله‌ی رفتارشان شناخته می‌شوند: آرام، دقیق، کم‌حرف، مؤدّب و امین. روایتی که از امانت‌داری او نقل شده، عمق این ویژگی را به‌خوبی نشان می‌دهد. روزی نامه‌ای را خدمت رهبر شهید انقلاب برد و ایشان فرمودند نامه تکراری است؛ حاج سعید از تکراری بودن نامه خبر نداشت، زیرا نامه‌های محرمانه را نمی‌دید و خود را مجاز نمی‌دانست از محدوده‌ی مسئولیّتش فراتر برود. شاید این ماجرا در ظاهر ساده باشد، امّا در حقیقت نشان می‌دهد که او امانت را فقط در حفظ آنچه می‌دانست معنا نمی‌کرد، بلکه ندانستن چیزی را که حقّ دانستن آن را نداشت نیز بخشی از امانت می‌دانست.

او به حریم‌ها آشنا بود؛ حریم سخن، اسناد، اشخاص، مسئولیّت و بیت‌المال. نزدیکی به مرکز تصمیم‌گیری برایش وسیله‌ی تفاخر نبود. آنچه می‌شنید، سرمایه‌ی شخصی نمی‌کرد و آنچه می‌دانست، پلّه‌ای برای شهرت نمی‌ساخت. سال‌ها در معرض اطّلاعات و موقعیّت‌هایی قرار داشت که می‌توانست برای بسیاری جذّابیّت‌آفرین باشد، امّا حاج سعید هر‌چه به مرکز اعتماد نزدیک‌تر شد، بیشتر سکوت کرد و فروتن ماند. «صاحبدل» نامی برازنده‌ی او بود؛ زیرا دلش صاحب داشت و آن صاحب، تکلیف و ایمان بود.

این روحیّه تنها در محیط اداری دیده نمی‌شد. او به تعلیم و تربیت نیز علاقه داشت و هنگامی که تصمیم گرفت در ساعات غیر‌اداری در مدرسه تدریس کند، با موافقت رهبر شهید انقلاب روبه‌رو شد. خدمت برای او به اتاق و میز و پرونده محدود نبود؛ اگر کار در دفتر انجام وظیفه بود، حضور در مدرسه و تربیت دانش‌آموزان نیز ادامه‌ی همان رسالت به شمار می‌آمد.

حاج سعید، در سال‌های خدمت، جلوه‌هایی از ساده‌زیستی و دقّت اخلاقی رهبر شهید انقلاب را بعینه دیده بود؛ از تفکیک حساب نذورات و وجوهات شرعی تا توجّه به فقرا، رعایت بیت‌المال و پرهیز از تجمّل. وقتی کارکنان دفتر پیشنهاد تعویض گلیم‌های حسینیّه و دفتر را دادند، حاج سعید شاهد بود که آقای شهید، به استناد حمایت از کارگر زحمت‌کش ایرانی و حفظ صنایع دستی، مخالفت خود را ابراز داشت؛ و این، در کنار دغدغه‌ی ایشان به دوری از زندگی توأم با تجمّل و علاقه به زیست ساده بود.

در زندگی شخصی شهید صاحبدل، خانواده سهم بزرگی از این مسیر مجاهدانه را داشت. سال‌ها خدمت، حضور در محیط‌های حسّاس و انجام مسئولیّت‌های سنگین، تنها بر دوش خود او نبود؛ خانواده‌اش نیز با صبوری، غیبت‌ها و دشواری‌های این راه را تحمّل کردند. حاج سعید قدر این همراهی را می‌دانست و رنج‌های خاموش خانواده را از نظر دور نمی‌داشت.

در جریان جنگ دوازده‌روزه نیز از آرامش و اعتماد او روایت‌هایی نقل شده است. در آن روزهای دشوار، هنگامی که برای همه‌ی مردم امکان فراهم کردن پناهگاه وجود نداشت و رهبر شهید انقلاب نیز به همین دلیل در پناهگاه حضور نیافتند، جمله‌ای بر زبان ایشان جاری شد: «این مملکت، مملکت امام زمان عجّل‌الله‌تعالی‌فرجه‌الشّریف است و آسیبی به آن وارد نمی‌شود.» حاج سعید، در چنین فضایی، همچنان همان خادم آرام و وظیفه‌شناس بود.

شهادت او در نهم اسفند ۱۴۰۴، پس از سال‌ها خدمت خالصانه در کنار رهبر شهید رضوان‌الله‌علیه، حادثه‌ای جدا از زندگی‌اش نبود؛ ادامه‌ی همان راهی بود که با ایمان، امانت و وفاداری آغاز شده بود. برخی انسان‌ها پیش از شهادت هم شهیدانه زندگی می‌کنند؛ بی‌ادّعا، مسئولانه و برای رضای خدا. از این رو، شهادت برای آنان پایان راه نیست، بلکه آشکار شدن حقیقتی است که سال‌ها در سکوت پنهان مانده است.

پیکر مطهّر شهید حاج سعید صاحبدل در قطعه‌ی ۴۲ بهشت زهرا سلام‌الله‌علیها آرام گرفته است، امّا یاد او در میان کسانی که خدمت بی‌نام‌ونشان را می‌شناسند، زنده خواهد ماند. او به ما آموخت که می‌توان به اسرار نزدیک بود و امین ماند، در کنار بزرگان قرار گرفت و خود را ندید، سال‌ها خدمت کرد و مزد خویش را از خدا خواست.

سلام بر حاج سعید صاحبدل؛ سلام بر خادمان خاموش انقلاب؛ سلام بر آنان که بی‌صدا آمدند، بی‌ادّعا زیستند و با شهادت، بلندآوازه شدند.