- ب ب +

ما رسم وداع با تو را نمی‌دانیم...

در میانه‌ی جنگ آنگاه که اخبار و روایت‌های گوناگون اوج می‌گیرند و خیز بر می‌دارند و حتی برخی متخصص رسانه‌ای را در خود غرق می‌کنند - اخبار و روایت‌هایی که بعضاً حتی صحت و سقم‌شان هم مشخص نیست - سخن گفتن و روایت کردن از واقعیات، آن‌گونه که هستند نه آن‌گونه که دشمن آن را بازنمایی می‌کند، اهمیت و ضرورتی مضاعف پیدا می‌کند. البته نه به شکل آنچه که در هجوم اخبار و اطلاعاتی می‌بینیم و امکان رمزگشایی‌ آن‌ها برای مخاطب مشخص نیست بلکه به شکلی که اولویت‌ها را به شیوه‌ای منطقی برای مخاطب مشخص کند، ارتباط منطقی میان پدیده‌ها را تشریح کرده و توجه مخاطب به سمت و سویی رهنمون شود که در حالت عادی چندان مد نظر قرار نمی‌گیرند. سیصد و هفتاد و ششمین شماره «صدای ایران»، تقدیم می‌شود به روح مطهر، سردار شهید مجتبی کرمی، جانشین فرمانده سپاه امام حسن علیه‌السلام استان البرز که در اثر حمله موشکی رژیم صهیونی در جنگ تحمیلی دوم به شهادت رسید.

ما رسم وداع با تو را نمی‌دانیم...

* هنوز باورش برایمان سخت است. سخت است که باور کنیم که دیگر قرار نیست ببینیمت. سخت است بپذیریم که صدایت را دیگر نخواهیم شنید. خنده‌هایت! آه مگر می‌توان باور کرد که دیگر آن خنده‌های ملیح را نخواهیم دید. فقدان چون تویی برای همچون مایی قابل باور و تحمل نیست.


امشب جمعی از خانواده‌های شهدا در بیت، منتظرت بودند. تا بیایی، بر سر و سینه زدند. پای روضه اشک ریختند و همان شعارهایی را دادند که در دیدارها می‌دادند؛ حیدر، حیدر و این همه لشکر آمده به عشق رهبر آمده و... امان از وقتی که یکی فریاد زد؛ ای پسر فاطمه منتظر تو هستیم! جمعیت حیران شدند و اشک و بغض و فریاد در هم آمیخت. ولی ما هنوز منتظر بودیم که پرده کنار رود و قامت رعنا و گام‌های موزون و استوار تو را ببینیم که برای ما قوت قلب بود و مایه امید.

بیت رهبری، فقط خانه شما نبود آقاجان! خانه ما هم بود. خانه امید ما. همه چیز ما. امشب خانه، عزاخانه بود و ما چون یتیمانی بودیم که گویی همین امروز پدر از دست داده ایم.

و بالاخره آمدی، اما چه آمدنی! دلمان تنگ بود برایت اما آنگونه که تو را دیدیم، دلمان آتش گرفت. به خانه خوش آمدی آقاجان!

پیکر مطهر تو در آن تابوت سبز رنگ، فقط پیکر شهیدی جان داده در راه آرمان‌های خود نبود، مظهر مقاومت ملّتی بود که پس از قرن‌ها تحقیر و شکست، اینک اگر چه داغدار و عزادار بودند اما رهبری شهید دارند که مشت گره کرده‌اش هنگام شهادت راه را به آنان نشان داده است.

آقاجان! تو عمری در سخت‌ترین لحظات دستمان را گرفتی و ما را از خطرترین شرایط به سلامت عبور دادی. اینک ماییم و داغ تو. ما رسم وداع با تو را نمی‌دانیم. تویی که به لقاالله رسیده‌ای باز هم دستمان را بگیر و شفابخش این دلهای بی تاب و داغدار باش.