خط عبری بیثباتسازی
در میانهی جنگ آنگاه که اخبار و روایتهای گوناگون اوج میگیرند و خیز بر میدارند و حتی برخی متخصص رسانهای را در خود غرق میکنند - اخبار و روایتهایی که بعضاً حتی صحت و سقمشان هم مشخص نیست - سخن گفتن و روایت کردن از واقعیات، آنگونه که هستند نه آنگونه که دشمن آن را بازنمایی میکند، اهمیت و ضرورتی مضاعف پیدا میکند. البته نه به شکل آنچه که در هجوم اخبار و اطلاعاتی میبینیم و امکان رمزگشایی آنها برای مخاطب مشخص نیست بلکه به شکلی که اولویتها را به شیوهای منطقی برای مخاطب مشخص کند، ارتباط منطقی میان پدیدهها را تشریح کرده و توجه مخاطب به سمت و سویی رهنمون شود که در حالت عادی چندان مد نظر قرار نمیگیرند. شصت و سومین شماره «صدای ایران» به روح مطهر شهید اسماعیل روستایی تقدیم شده است
خط عبری بیثباتسازی
جمعه ظهر، جادهی خاش به ایرانشهر. پنج مرزبان وطن که شب را میان گرد و خاک مرزهای کشورمان گذرانده بودند، دیگر به خانه برنگشتند. آنها قربانیان فصل تازهای از جنگاند؛ جنگی که ظاهراً نه از تلآویو مستقیماً آغاز میشود و نه از واشنگتن، بلکه از همین خاک سوزان سیستانوبلوچستان کلید خورده است.
بلوچستان امروز فقط یک جغرافیا نیست؛ خط مقدم پروژهای است که موساد سالها برایش نقشه کشیده: تجزیه ایران. هر بمب دستساز، هر سلاح خارجی کشفشده در آن، نشانهای است از طرح بزرگ دیگری.
اما چرا امروز؟ پاسخ را باید در شکست اهداف اسرائیل در جنگ ۱۲ روزه جستوجو کرد. وقتی صهیونیستها نتوانستند تهران را با ترور و موشک و پهپاد به زانو درآورند، نسخههای جایگزینی را رو کردهاند که یکی از آنها شعلهور کردن مرزهای ایران است. «هدف بالاتر دشمن نه صرفاً توقف برنامه هستهای، بلکه نابودی کشوری به نام ایران بود؛ تجزیه به واحدهای کوچک و بیدفاع». بلوچستان، با جغرافیای صعبالعبور و مختصات انسانیاش، برای این پروژه نقطهای وسوسهانگیز است.
از دلارهای آمریکایی تا سلاحهای سبک و جلیقههای انتحاری دست تروریستهای مرزی، همانقدر سند دخالت خارجیاند که پروژههای رسانهای غربی برای القای بیثباتی. این هم بخش دیگری از پازل اسرائیل است؛ همان پازلی که عدهای خواسته یا ناخواسته تکّهی دیگرش را بیانیهی اخیر یک گروه سیاسی نشان دادند؛ بیانیهای که جز پر کردن خشاب دشمن کارکردی نداشت.
به تازگی پایگاه تحلیلی کریدل (Cradle) نوشت با همکاری اسرائیل و یکی از کشورهای منطقه، «برای مسلحسازی جداییطلبان بلوچ، لایه خطرناک تازهای به مناقشات منطقه افزوده است و ایران و پاکستان برای نخستین بار پروتکلهای مشترک تبادل اطلاعات ضدتروریستی برقرار کردهاند». المانیتور نیز در گزارشی با اشاره به تحرکت دیپلماتیک تهران نوشت: «ایران پس از جنگ اخیر با گسترش روابط منطقهای، در برابر فشار دیپلماتیک میایستد و همین همگراییهای تازه، بخشی از روایت مقاومت ایران است». معنای این جملات روشن است: هر چه اسرائیل برای بیثباتسازی بیشتر تلاش کند، ایران متحدان تازه پیدا میکند.
از منظر تاریخی هم این الگو بیسابقه نیست. هر وقت دشمن خارجی نتوانسته ایران را در میدان اصلی مغلوب کند، تلاش کرده آتش اختلافات قومی و مرزی را شعلهور سازد. اما راز یکپارچگی و ایستادگی ملّت ایران در پیوند ایرانیت و دین است؛ ظرف تمدنی چند هزار ساله و مظروف هویت دینی که اجازه ندادهاند ایران تکهتکه شود.
همین انسجام، بزرگترین علت شکست اسرائیل در جنگ ۱۲ روزه بود. دشمن با تمام توان آمده بود تا ارادهی ملّت ایران را بشکند، اما نتیجه برعکس شد؛ نهفقط اراده نشکست، بلکه دست پر ایران در خیابان و میدان و دیپلماسی به نمایش درآمد. امروز هم آزمون تکرار شده: از جبههی موشکی به جبههی مرزی. و البته که تجربه نشان داده، ملّت ایران در برابر این طرحها یکپارچهتر میشود.
جنگ ۱۲ روزه شاید در ظاهر متوقف شده باشد، اما ادامهاش را میتوان در کمینگاههای مرزی، در اتاقکهای امن تروریستها، در بیانیههای تسلیمطلبانه و در گزارشهای اندیشکدههای غربی دید. و تفاوتش این بار این است که ایران امروز آمادهتر است؛ مردمش متحدتر، و دشمنش درماندهتر.