- ب ب +

استبداد در خدمت استعمار

«غرب [...] از اواسط دوران قاجار، علیه کشور ما فعّالیّت‌های‌شان را شروع کردند؛ ضعف سلاطین قاجار موجب شد اینها دائماً همین‌طور امتیاز بگیرند [...] بعد به این نتیجه رسیدند که باید یک نفر از خودشان را بیاورند، که آوردند؛ رضاخان از خودشان بود. [...] واقع قضیّه این است که رضاخان را آوردند، بعد که احساس کردند ممکن است آن‌چنان‌که مایلند در مشت‌شان نچرخد، او را برداشتند و پسرش را گذاشتند.»(۱)

این عبارات، بخشی از بیانات رهبر شهید انقلاب، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای درباره مواجهه مستکبرانه غرب با رضاخان است. بخش «درس و عبرت تاریخ» رسانه KHAMENEI.IR به بهانه دوم آبان، سالروز ملاقات ملتمسانه رضاخان با نماینده انگلیس در جزیره موریس برای تغییر تبعیدگاهش، از منظر بیانات امام شهید بررسی می‌کند که چرا استعمارگران در محاسبات خود رضاخان را برکشیدند، او چگونه با استبداد و قلدری داخلی منافع بیگانگان را تأمین کرد و در نهایت، چرا همان دست‌هایی که او را روی کار آورده بودند، به سادگی او را از قدرت به زیر کشیدند.

 رضاشاه چند روز پس از رسیدن به جزیره موریس، از سر بید کلیفورد، فرماندار بریتانیایی آن، درخواست ملاقات رسمی کرد. طبق گزارش سرّی فرماندار موریس برای وزارت مستعمرات بریتانیا، ۲ آبان ۱۳۲۰ این ملاقات انجام شد و او به کلیفورد گفته بود هنگامی که برای تسهیل نقشه‌های انگلیسی‌ها از سلطنت کناره گرفت، به حکومت انگلستان اعتماد کرد تا اجازه دهد در هر کشور بی‌طرفی که برمی‌گزیند، استراحت کند. «او فکر می‌کرد که با راه دادن نظامیان بریتانیا به ایران بدون مقابله [با آنها]، کشورش از اهداف بریتانیا حمایت کرده بود و حق دارد به‌مثابه یک متحد و نه یک زندانی با او رفتار شود.»(۲) به نظر می‌رسد برای فهم این گفت‌وگو، باید به نقطه آغاز این رابطه بازگشت.
 
* قلدری به‌جای تدبیر
در سال‌های پایانی حکومت قاجار، ناامنی و بی‌ثباتی سیاسی، زمینه را برای استقبال از چهره‌ای فراهم کرده بود که می‌توانست وعده برقراری نظم بدهد. در چنین فضایی، توانایی نظامی و قدرت اعمال زور ممکن بود به‌اشتباه نشانه شایستگی برای حکمرانی تلقی شود. رهبر شهید انقلاب در تبیین این شرایط می‌گویند: «در آن زمانی که سلسله‌ی قاجاریه در ضعف و انحطاط به سر می‌برد، در ایران ملوک‌الطوائفی بود، جاده‌ها امنیت نداشت [...] مردم به دنبال زمامداری می‌گشتند که بتواند آن‌ها را اداره بکند. رضاخان قلدر با تکیه بر قلدری خود، که به غلط نام تدبیر و مدیریت بر آن می‌گذاشتند، توانست نظر بسیاری را جلب کند [...] خیلی‌ها می‌دانستند که رضاخان صلاحیت‌ها را ندارد، درعین‌حال او را تحمل کردند بلکه به او امید بستند و دیدید که همان چیزی که آن را عُرضه و تدبیر و دست نیرومند می‌نامیدند در خدمت چه و که به کار افتاد.»(۳)

همین مسئله، ضرورت بررسی معیارهای اداره کشور را مطرح می‌کند. ایشان با تأکید بر اینکه مدیریت بدون جهت‌گیری الهی بی‌ارزش است، می‌افزایند: «ما تنها ضابطه‌مان تدبیر نیست؛ تنها ضابطه‌ی ما قدرت اداره و مدیریت نیست... این ایمان من است که باید علم من و خبرویت من و کارآیی من را به یک جهتی هدایت کند. آن ایمان در او چیست؟ خیلی‌ها به این فکر نبودند، و دیدیم که رضاخان چه بر سر این مملکت آورد.»(۴)

این دو عبارت، مبنای روشنی برای نقد قدرت‌گرایی صرف به دست می‌دهند. توانایی اداره امور و قدرت تصمیم‌گیری، هنگامی نمی‌توانند به‌تنهایی معیار صلاحیت باشند که هدف و جهت استفاده از آن‌ها نادیده گرفته شود. در ارزیابی رضاخان نیز پرسش اساسی این است که اقتدار او در خدمت چه هدفی قرار گرفت و آیا این قدرت به تقویت استقلال ایران انجامید یا زمینه‌های وابستگی را فراهم کرد.
 
* قدرت‌گیری با تلاش خارجی
قدرت‌گیری رضاخان در خلأ مناسبات بین‌المللی اتفاق نیفتاد. ایران در سال‌های پایانی حکومت قاجار در معرض رقابت قدرت‌های خارجی قرار داشت و تحولات سیاسی داخلی آن از منافع و محاسبات دولت‌های بزرگ جدا نبود. آیت‌الله خامنه‌ای رضوان‌الله‌علیه با اشاره به رقابت استعمار انگلیس، فرانسه و روسیه تزاری تأکید می‌کنند: «براساس همین محاسبات، رضاخان را بر سر کار آوردند؛ نه این‌که سلسله‌ی قاجاریه آدم‌های خوبی بودند [...] اما آن سدی را که می‌خواستند بر سر راه پیشرفت و ترقی این ملت ایجاد کنند، او یک عنصر دیگری را طلب می‌کرد که رضاخان بود [...] مقصود هم این بود که رضاخان بتواند ریشه‌ی دین و اسلام را از این مملکت بکند.»(۵)

این عبارت، توجه را به نقش قدرت‌های خارجی در شکل‌گیری تحولات سیاسی ایران جلب می‌کند؛ قدرت‌هایی که آینده کشور را از منظر منافع خود می‌سنجیدند. بنابراین، صعود رضاخان را نمی‌توان صرفاً نتیجه شرایط داخلی یا برتری فردی او در رقابت‌های سیاسی دانست، بلکه باید محاسبات و مداخلات خارجی را نیز در تحلیل این تحول تاریخی در نظر گرفت: «احتیاج داشتند به یک حاکم و زمامداری که هم ظالم و ستیزه‌گر و بی‌رحم و خشن باشد و هم صددرصد سرسپرده‌ی آن‌ها باشد، لذا بود که رضاخان را آوردند.»(۶)
 
* پشت نقاب دین‌داری
رضاخان برای جلب اعتماد مردم، در آغاز قدرت‌گیری می‌کوشید چهره‌ای همراه با باورها و مناسک مذهبی از خود نشان دهد. در جامعه‌ای که آیین‌های دینی و مراسم عزاداری جایگاه مهمی در زندگی عمومی داشت، حضور یک حاکم در این مراسم می‌توانست بر برداشت مردم از شخصیت و اعتقادات او اثر بگذارد. رهبر شهید انقلاب این رفتار فریبکارانه را چنین روایت می‌کنند: «استعمارگران سعی می‌کردند این چهره‌ی جدید را در میان مردم جا بیاندازند [...] رضاخان برای این‌که خود را در چشم مردم و دل مردم شیرین بکند تظاهر به دین می‌کرد، عزاداری می‌کرد، توی دسته‌جات عزاداری راه می‌افتاد و حتی به پیشانی و به سر خود گل می‌مالید [...] بعد از آن‌که همین فرد خبیث با گذشت سال‌های متمادی، کفر و نفاق و خباثتش آشکار شد و کنار رفت و چهره‌ى جدیدى به جاى او آمد، آن چهره‌ى جدید هم باز طرفدارى از دین و طرفدارى از علما را در اول کار شعار خودش قرار داد.» (۷)

پرسش اصلی این است که آیا رفتارهای ظاهری رضاخان با مسیری که پس از تثبیت قدرت در پیش گرفت، هم‌خوانی داشت یا میان تصویری که از خود ارائه می‌کرد و عملکرد سیاسی‌اش فاصله‌ای آشکار وجود داشت. نمایش همراهی با مناسک دینی را می‌توان یکی از شیوه‌های جلب اعتماد عمومی و تثبیت موقعیت سیاسی دانست. حاکمان برای تحکیم قدرت خود، افزون بر ابزارهای نظامی و اداری، به تصویری هم نیاز دارند که حضور و اقتدارشان را در نگاه جامعه پذیرفتنی جلوه دهد. در چنین شرایطی، استفاده از نمادهای دینی و حضور در مراسم مورد احترام مردم می‌تواند به ساختن این تصویر کمک کند. از همین رو، رفتارهای مذهبی رضاخان را باید نه به‌عنوان معیاری مستقل برای شناخت باورهای او، بلکه در پیوند با عملکرد سیاسی و پیامدهای حکومتش بررسی کرد. این رویکرد، ارزیابی شخصیت او را از سطح ظواهر فراتر می‌برد و توجه را به نسبت میان رفتارهای نمایشی، اهداف سیاسی و شیوه اعمال قدرت معطوف می‌کند.
 
* مقاومت در برابر رضاخان
قدرت‌گیری رضاخان به معنای آن نبود که همه نیروهای سیاسی و مذهبی او را حاکمی مطلوب یا برقراری نظم به دست او را راه‌حل مشکلات کشور می‌دانستند. در برابر کسانی که قدرت نظامی و توانایی تحمیل اراده را مبنای ارزیابی قرار می‌دادند، شخصیت‌هایی نیز وجود داشتند که نسبت به ماهیت قدرت تازه‌ظهوریافته حساس بودند و در برابر آن مقاومت می‌کردند. در این چارچوب، مقاومت مخالفان رضاخان اهمیت تاریخی پیدا می‌کند؛ زیرا نشان می‌دهد که مسئله تنها اختلاف بر سر شیوه اداره کشور نبود، بلکه به ارزیابی ماهیت حکومت و حدود اختیار حاکم نیز مربوط می‌شد. شیخ محمدتقی بافقی یکی از این چهره‌هاست. آیت‌الله خامنه‌ای رضوان‌الله‌علیه درباره شجاعت او می‌گویند: «در آن روزی که همه‌ی آحاد این ملت در زیر چتر سیاه مرگبار استبداد رضاخانی قدرت نفس کشیدن نداشتند [...] این مرد عالمِ مؤمنِ باتقوایِ مسلمان روستایی مانند پرچم مقاومتی در مقابل رضاخان قرار گرفت. اینکه به رضاخان چه گفت و به چه نکته‌ای اعتراض کرد، مطرح نیست. آنچه مطرح است این است که یک انسان باایمان حاضر می‌شود جان خود را به خطر بیندازد و این جرئت و گستاخی را به خود بدهد که برخلاف بیست میلیون آدمِ آن روزِ ایران - که همه ساکت و تسلیم و مطیع بودند - او ساکت نماند، تسلیم نماند، در برابر طاغوت زمان، در برابر آن فرعون جبار بایستد، به او اعتراض کند و کتکش را هم همان‌جا بخورد. رضاخان خودش به صحن قم آمد و گفت: «به این شیخ بگویید بیاید.» شیخ محمدتقی را در مقابل رضاخان آوردند. به نوکرانش نگفت او را بزنند؛ خودش شیخ محمدتقی را کتک زد. شیخ مؤمنِ مجاهدِ مظلوم زیر چکمه‌های رضاخان خُرد شد و حاضران با چشم‌های نگران و هراسان، این قدرت و شهامت معنوی را در شیخ دیدند و سکوت کردند.» (۸)
 
* بصیرت ضداستعماری
مقاومت در برابر قدرت‌گیری رضاخان، تنها به واکنش در برابر رفتارهای مستبدانه یا ضدِدینیِ آشکار او محدود نمی‌شد و لایه عمیق‌تری داشت که مستقیماً پیوند این دیکتاتوری با استعمار خارجی را هدف قرار می‌داد. اگر چهره‌هایی چون شیخ محمدتقی بافقی در برابر قلدری و ظواهر دیکتاتوری رضاخان ایستادند، شخصیت‌های طراز اولی چون حاج‌آقا نورالله اصفهانی، لایه پنهان این طراحی را می‌دیدند. مبارزه او فراتر از اختلاف با یک حاکم داخلی، ریشه در فهم عمیق مسئله نفوذ غرب داشت. آیت‌الله خامنه‌ای رضوان‌الله‌علیه با اشاره به روشن‌بینی این عالم مبارز در برابر سلطه همه‌جانبه بیگانگان می‌گویند: «دعوا، سر همان چیزی است که ما امروز از مسأله‌ی استقلال می‌فهمیم؛ یعنی سلطه‌ی اقتصادی، سلطه‌ی فرهنگی، سلطه‌ی سیاسی، سلطه‌ی اجتماعی و نفوذ ویران‌کننده و خانه‌براندازی که غرب در دنیا داشته [...] استعمارگری و سلطه‌ی فرهنگی و نفوذ در ارکان حیات مدنی کشور بود که این بزرگان را حساس می‌کرد و وادار می‌کرد به این‌که مقابله کنند.»(۹)

بر همین اساس، در منظومه فکری امثال حاج‌آقا نورالله، شناخت ماهیت قدرت پهلوی، از زمینه بین‌المللیِ آن جدا نبود. در روزگاری که عده‌ای فریب شعارهای ناسیونالیستی یا وعده برقراری امنیت رضاخان را خورده بودند، این جریان بیدار، دست پنهان استعمار را می‌دید. رهبر شهید انقلاب در تبیین این پیوند عمیق می‌افزایند: «با رضاخان هم که ایشان مبارزه می‌کند، گویی برایش کاملاً روشن است که رضاخان پیش‌کرده‌ی همان خارجی است، که آمده [...] انسان احساس می‌کند که مرحوم حاج‌آقا نورالله، آن روز می‌فهمید که مبارزه‌ی با رضاشاه، فقط مبارزه‌ی با نظام اجباری و کلاه فرنگی نیست.»(۱۰)
 
* کشف حجاب در خدمت استعمار
در بررسی حکومت رضاخان، سیاست فرهنگی به‌ویژه ماجرای «کشف حجاب» صرفاً یک موضوع حاشیه‌ای نیست، بلکه بخش مهمی از مأموریت استعماری اوست. غرب با تجربه شکست از قدرت اسلام در جریان فتوای تنباکو یا مبارزات سایر کشورهای اسلامی، به این نتیجه رسیده بود که باید ایمان مردم را هدف بگیرد.

رهبر شهید انقلاب در تبیین این نقشه می‌گویند: «یک چنین چیزی و این یک نقشه و هدف کلی بود، تاکتیک‌هایی لازم داشت و یکی از مهم‌ترینش دست بردن در حجاب زنان و دگرگون کردن فرهنگ عفاف در زن بود [...] وقتی که هجوم به حصار حجاب که حصار عفت زن و طهارت زن بود آغاز شد و فقط کار جنبه‌ی فیزیکی و فشار و خشونت نداشت، بلکه جنبه‌ی فرهنگی و فکری و تزریق ذهنیات هم بود.»(۱۱) بنابراین، سیاست فرهنگی رضاخان روی دیگر اعمال قدرتِ قهری او برای تأمین منافع فرهنگی غرب بود.
 
* چرا استعمار رضاخان را برکشید؟
با کنار هم قرار دادن این محورها، روشن می‌شود که پاسخ به پرسش چرایی برکشیده‌شدن رضاخان را باید در پیوند چند عامل جست‌وجو کرد: شرایط آشفته داخلی، تمایل بخشی از جامعه به برقراری نظم، قدرت نظامی رضاخان، شیوه‌های تثبیت موقعیت او و محاسبات قدرت‌های خارجی درباره ایران. عبارت «براساس همین محاسبات، رضاخان را بر سر کار آوردند» اهمیت عامل خارجی را در این روایت برجسته می‌کند.

مسئله رضاخان فقط ویژگی‌های شخصی یک فرد یا شیوه صعود او به سلطنت نیست؛ موضوع اصلی، نسبت میان قدرت داخلی و استقلال ملّی است. تظاهر به دین‌داری، اتکا به زور، تمرکز قدرت و سیاست‌های فرهنگی، هر یک بخشی از تصویری هستند که باید در کنار محاسبات خارجی بررسی شوند. بازخوانی روایت امام شهید از رضاخان، این پرسش را پیش روی قرار می‌دهد که آیا اقتدار یک حاکم به‌خودی‌خود نشانه توانایی او در دفاع از منافع کشور است یا باید منشأ قدرت، جهت استفاده از آن و نسبتش با سلطه خارجی را نیز سنجید. در این چارچوب، چرایی حمایت استعمار از رضاخان را نمی‌توان تنها با نیاز ایران به نظم توضیح داد؛ باید بررسی کرد که آن نظم چگونه برقرار شد، چه نیروهایی از آن سود بردند و چه نسبتی با استقلال سیاسی، اقتصادی و فرهنگی ایران پیدا کرد.

با کنار هم قرار دادن این محورها، پاسخ به پرسش چرایی برکشیده شدن رضاخان روشن می‌شود. استعمار او را به قدرت رساند تا با ایجاد یک استبداد خشن، راه را برای ریشه‌کن کردن اسلام و تأمین منافع غرب هموار کند. حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رضوان‌الله‌علیه با صراحت تمام، فلسفه روی کار آمدن او را چنین تحلیل می‌کنند: «آن روز حتّی کسانی با شعارهای رضاشاه جذب می‌شدند و حرف او را باور می‌کردند! [...] اما بحث این است که یک آدمی بر سر کار آورده شده و بَرکشیده شده، برای این‌که اهداف انگلیس را در ایران پیاده کند.»(۱۲)

در نهایت، بازخوانی این دوره نشان می‌دهد که اقتدار یک حاکم، اگر متکی به اراده ملّی و ایمان الهی نباشد و صرفاً محصول بیگانگان باشد، سرنوشتی جز وابستگی مطلق در دوران قدرت، و فروپاشی حقارت‌بار (مانند شهریور ۱۳۲۰) نخواهد داشت.

 

(۱ بیانات در دیدار رئیس و اعضاى مجلس خبرگان رهبرى، ۱۳۹۴/۱۲/۲۰.

(۲ پایگاه مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سیاسی، شناسه ۳f۸۳zhao

(۳ سخنرانی در جلسات هفتگی مسجد دانشگاه تهران، ۱۳۵۸/۱۰/۱۷.

(۴ سخنرانی در خصوص ضرورت تشکیل و انسجام روحانیت، ۱۳۵۸/۱۰/۱۶.

(۵ سخنرانی در مصلای کاشمر، ۱۳۶۷/۰۱/۰۳.

(۶ بیانات در دیدار با اعضای اتحادیه انجمن‌های اسلامی دانش‌آموزان قم، ۱۳۶۳/۰۸/۱۳.

(۷ خطبه‌های نماز جمعه تهران، ۱۳۶۲/۰۷/۱۵.

(۸ سخنرانی در بافق یزد، ۱۳۵۹/۰۱/۱۱.

(۹ بیانات در دیدار اعضای همایش مرحوم حاج آقا نورالله اصفهانی، ۱۳۸۴/۰۵/۱۵.

(۱۰ همان.

(۱۱ بیانات در سمینار نقش زن در جامعه (دانشگاه تربیت معلم)، ۱۳۶۴/۱۲/۱۰.

(۱۲ بیانات در دیدار اعضای همایش مرحوم حاج آقا نورالله اصفهانی، ۱۳۸۴/۰۵/۱۵.

 

`