فصلی نو از بعثت خون
خبر شهادت فرزند امام خمینی، چنان برانگیختگی در جامعه ایجاد کرد که آنچه امام خمینی «ریشههای شجره خبیثه پهلوی» خوانده بود را از خاک بیرون کشاند و راه پایان دوره دیکتاتوری شاهان در ایران را رقم زد. بعثت خون، یکی از دریچههای بازخوانی حادثه عاشورا از منظر امام شهید بود؛ امری که هم نقطه عطف آبان ۱۳۵۶ را به عنوان نقطه جوششی منجر به پیروزی انقلاب اسلامی رقم زد و هم موجب بعثت مجدد مردم با ریخته شدن مظلومانه رهبر خود شد و از نهم اسفندماه ۱۴۰۴ فصل جدیدی را برای انقلاب اسلامی آغاز کرد.
«بعد از این هم به توفیق الهی اگر چنانچه حادثهای برای کشور پیش بیاید، خدای متعال این مردم را مبعوث خواهد کرد برای مقابلهی با حوادث، و کار را مردم تمام خواهند کرد.»(۱) عمق این جمله را کمتر کسی در لحظه بیان آن دریافت.
مخاطبان، اقشار مختلف مردم از جمله خانواده برخی شهدای کودتای دیماه ۱۴۰۴ بودند. پیش از جملهای که وعده بعثت امت را میدادند، تأکید رهبر شهید بر این بود که «آن چیزی که آتش فتنه را زیر پایش خاکستر کرد، مردم بودند، هم این دفعه اینطور بود، هم سال ۸۸»(۲) و بر همین جناس، همه تلقی به عظمت راهپیمایی ۲۲ دیماه کردند و اثری که در ختم غائله داشت و نهایتاً دربارهی احتمالی دور. کسی باور نمیکرد که این سخن اشاره به کمتر از یک ماه پس از آن دارد. مردمی که برای کرانهای مهم از جنگ پیروان سامری برانگیخته شده باشند: «بَعَثْنا عَلَیْکُمْ عِباداً لَنا أُولِی بَأْسٍ شَدیدٍ»(۳)
تکرار چند ماه حضور رستاخیزگونه مردم در خیابانهای ایران، نه تنها از کثرت حاضرین نکاست، بلکه رفتهرفته وسعت یافت. این امر باعث پرسش بسیاری شد که پشتوانه این وعدهی محکم آن مبشر بزرگ چه بود.
بخشی از نظریه کلان
«مفهوم بعثت مردم» دارای پیشینهای عمیق نظری، مصداقی و مستمر در اندیشه امام شهیدمان است. ایشان در روزهایی که طرح کلی اندیشه اسلامی در قرآن را برای جوانان حاضر در مسجد امام حسن علیهالسلام مشهد تدریس میکردند و طی آن به «تبیین پایههای تفکر اسلامی» بر مبنای آیات قرآن میپرداختند، ذیل عنوان «رستاخیز اجتماعی نبوت»، سخن از آن گفتند که انقلاب درونی پیامبر به یک «دگرگونی عمیق بنیادی از ریشه در یک اجتماع» تبدیل شد و بشارت دادند که این برانگیختگی اجتماعی، پیروزی در پی خواهد داشت که وعدهی الهی است: «وَ نُریدُ أنْ نَمُنَّ عَلَی الَّذینَ استُضعِفوا فِی الأرضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الوارِثینَ.»(۴) «رستاخیزی اجتماعی» است که در آن جامعه برانگیخته میشود و نظام طبقاتی جاهلی به نظام توحیدی تبدیل میگردد. مردم بر اساس سنت الهی، به صحنه میآیند و نقش «وارثان زمین» را ایفا میکنند.(۵)
ایشان در کاربرد واژه «مبعوث» دقت ویژه داشتند: «کلمه مبعوث کرد را من عمداً در فارسى [به کار میبرم ...] بعث یک مفهوم عمیقترى دارد که شاید با کلمه برانگیختن همه بار مفهوم او فهمیده نمىشود.»(۶) و در شرح آن چنین بیان کرده بودند: «بعثت یعنى برانگیخته شدن، از حالت رکود بیرون آمدن، از خواب بیدار شدن. انسانى را که آرام نشسته است اگر با یک نهیب، با یک حرکت او را به یک جست، به یک خیز وادار کنند، و او از جا بجهد، این بعثت پیدا کرده است.»(۷)
در نظریه امام شهید، بعثت مردم، در ادامهی بعثت رهبر الهی بود: «آن جامعهای که یک انسان بزرگ در او مبعوث شده، آن جامعه ناگهان مبعوث میشود... اگر قبلاً خواب بود بیدار میشود... آرزوهای کوچک جای خود را به آرمانهای بزرگ میدهد.»(۸)
تجربه منجر به انقلاب
بیداریای که در بزرگداشت حاجآقا مصطفی خمینی رخ داد: «وقتی که مرحوم حاج آقا مصطفیٰ، فرزند بزرگ و فاضل و برجسته امام در نجف از دنیا رفت - که خب شبهههایی هم وجود داشت که ایشان را مسموم کردهاند و مانند اینها - امام در اوّلین بیانات گفتند که فوت مصطفیٰ از الطاف خفیّه الهی بود؛ هیچکس درست نفهمید یعنی چه؛ چطور انسان پسر بزرگش را، بچّه فاضلش را - [چون] مرحوم حاج آقا مصطفیٰ خیلی برجسته بود؛ جزو امیدهای آینده بود و اگر مانده بود، قطعاً امروز مرجع تقلید بود - از دست بدهد، آن وقت بگوید که این از الطاف خفیّه بود؟ بعد که مردم ایران این حرکت را انجام دادند که برای ایشان فاتحه گرفتند و این فاتحه موجب آن عکسالعمل دربار شد، و بعد قضایای قم، قضایای تبریز، این سلسلهی حوادث پیش آمد، آن وقت مردم فهمیدند که این لطف خفی چه بود. [یعنی] الطاف خفیّه الهی که از یک جای تلخی شروع شد، به [تشکیل] نظام جمهوری اسلامی و به سقوط حکومت طاغوت انجامید.»(۹)
نقطه آغاز این بیداری، جوشش احساسات عمومی در برابر رهبر خود بود: «ملت ایران یک حال همدردى محبتآمیز و یک سوگوارى همگانى نسبت به این حادثه و یک حالتى از محبت و عشق سرشار نسبت به پدرى که اینطور بزرگوارانه این حادثه را تحمل مىکرد، پیدا کردند. [...] مردم احساس کردند که این مردى که سالهاست در سختترین شدائد پیشاپیش آنها حرکت کرده و از دشوارترین گذرگاههاى مبارزه آنها را گذر داده و براى تحمل همهى سختیها پیش از همه اظهار آمادگى کرده، یکبار دیگر این پدر بزرگوار و مهربانِ ملت، آزمایش بزرگى را دارد مىگذراند [...] این سوگوارى مقدمهاى شد براى ورود در یک مرحلهى دیگر. دستگاهها دیدند که هیجان مردم زیاد شد، نام امام امت در میان مردم مطرح شد. تا آن روز اجازه نمىدادند کسى اسم امام را بیاورد، اما انفجار این حادثه و عاطفهى سرکوب شدهاى که در این حادثه فرصت بروز پیدا مىکرد کار را از دست دستگاهها خارج کرد.»(۱۰)
احساس مردم از شهادت فرزند ممتاز رهبر خود، کشش ایجاد بعثتی بزرگ در جامعه را داشت: «روزی که ایشان فوت شدند، در حدود سنین چهلوهفت، هشت ساله بودند و در آن سنین جزو ممتازترین کسانی بود که در آن سن در حوزههای علمیه در قم و نجف و مشهد و سایر حوزهها داشتند. [...] امام گفتند مصطفی امید آینده ما بود و واقعاً همینجور بود و مصطفی امید آینده و خمینیِ آینده ایران بود. [...] مسئله شهادت ناگهانی این روحانی بزرگ و این شخصیت عالیقدر، جریان مبارزات را در ایران از یک گذرگاه بسیار حساسی گذرانید. مبارزات را وارد یک مرحله جدیدی کرد. همه افراد را به شخصیت والای امام، این پدر صبور و بردبار واقف کرد. در حقیقت مهمترین وسیلهای که توانست این مبارزه را در شکل تودهایِ عجیبش، در شکل جدیدش در عرصه تاریخِ ایران حاضر بکند، این حادثه بزرگ بود، این شهادت پرارج بود.»(۱۱)
بعثت ۱۳۵۷ و یک هشدار
پس از پیروزی انقلاب اسلامی، آیتالله خامنهای بارها از مردم به عنوان «مبعوث» یاد کردهاند. از جمله در جمع راهپیمایانی که به دعوت حزب جمهوری اسلامی، اولین روز کارگر پس از انقلاب را برگزار میکردند، گفتند: «قدرتهای بزرگ از ما انتقام میگیرند. [...] زیرا به وسیله شاه خائن ایران، از منابع ما استفاده میکردند، هر دو به وسیله این سنگر استثمار، این سنگر ظلم، از این خوان یغما که منابع ماست، به یغما میبردند. امروز آن رژیم به همت مردم مسلمان ایران از بین رفته است. اینها میخواهند جانشینان آن رژیم را که مبعوثِ خلقِ مستضعف ایران هستند، مجبور به اطاعت از خود کنند.»(۱۲)
اما نکته مهم، هشداری است که ایشان در یکی از این سخنرانیها مطرح میکنند. پس از بحث «بعثت دوم» و تبیین اینکه «مردم برانگیختهاند، مبعوثند، مثل بعثت جوامعی که پیغمبری در آنها مبعوث میشد. [...] من همیشه گفتم پیغمبر مبعوث میشد، از طرف خدا برانگیخته میشد، بعد یک جامعهای را مبعوث میکرد، برانگیخته میکرد، یک جامعهای را به حرکت میانداخت.» متذکر میشوند «این آگاهی، این بیداری، این برانگیختگی» ممکن است از بین برود، چنانکه چند دهه بعد از پیامبر، جامعه افول کرد؛ مگر آنکه پیوسته رشد داده شود. «خیلی کمتر از این مدت هم یک مردم از هوشیاری، از آگاهی، از برانگیختگی میافتند. چه کار کنیم که نیفتند؟ رشد بدهیم اندیشهها و بینشهای سیاسی را در میان خودمان.»(۱۳)
بعثت خون
اما در نظریه ایشان، بعثت مردم تنها به الگوی نبوی محدود نمیشود. در روزهایی که جامعه دستخوش تطوری معنایی بود، با بیان این که «معارضه فرهنگی غرب با نظام جمهوری اسلامی است که یک معارضه عمیق و بلندمدّت است. ایستادگی در مقابل اینها روح حسینی میخواهد.» به بعثت خون در قیام عاشورا اشاره کردند: «کار امام حسین در کربلا قابل تشبیه است و قابل مقایسه است با کار جد مطهرش حضرت محمد بن عبدالله در بعثت... حرکت نبوی و حرکت حسینی، مثل دایره متحدالمرکز هستند. به یک جهت متوجّهند. لذا اینجا «حسین منی و أنا من حسین» معنا پیدا میکند. [...] امام حسین علیهالسّلام، در مقابل فشار و سنگینی یک دنیای متعرّض و مدّعی، احساس تردید نکرد؛ در حالی که آدمهای معمولی احساس تردید میکنند.»(۱۴)
اثر بعثت خون امام حسین علیه السلام، آنچنان بود که نقطه آغاز بسیاری از حوادث بزرگ عالم، از جمله انقلاب اسلامی ایران شد. به تعبیر امام شهید: «حادثه عاشورا، در ذات و طبیعت خود، یک دریایِ خروشانِ عواطفِ صادق است. یک انسان والا، پاک، منوّر و بدون ذرّهای شائبه تردید در شخصیت ملکوتیِ والای او، برای هدفی که همه منصفین عالم در صحّتِ آن، که مبتنی بر نجات جامعه از چنگ ظلم و جور و عدوان است، متّفقند، حرکت شگرفش را آغاز میکند و [...] فلسفه حرکت خود را مقابله با جور قرار میدهد. [...] این همان چشمه جوشانی است که از ظهرِ روزِ عاشورا شروع شد؛ از همان وقتی که زینب کبری سلاماللَّهعلیها - طبق نقلی که شده است - بالای «تلّ زینبیّه» رفت [...] چه در کربلا، چه در کوفه و چه در شام و مدینه، با صدای بلند به بیان حادثه عاشورا پرداخت. این چشمه، از همان روز شروع به جوشیدن کرد و تا امروز، همچنان جوشان است. این حادثه عاشوراست. [...] امام بزرگوار ما، محرّم را به عنوان ماهی که در آن، خون بر شمشیر پیروز میشود، مطرح نمود و به برکت محرّم، با همین تحلیل و منطق، خون را بر شمشیر پیروز کرد.»(۱۵)
اگر بعثت نبوی، جامعه را با آگاهسازی برمیانگیزد، بعثت حسینی، جامعه را با نثار خون خویش به حرکت درمیآورد. الگویی که در طول تاریخ از عاشورا گرفته شد و موجب «برانگیختگی مجدد» جامعه گردید.
پیروزی حتمی به شرط بیداری
اما آیا این «بعثت مردم» اگر صیانت شد، همواره به پیروزی میانجامد؟ امام شهید، سی سال قبل پاسخ قاطعی به این پرسش داده است. ایشان با یادآوری اینکه «همه پیغمبران که مبعوث شدند، در مقابلشان مستکبرینی داشتند. [...] زمان آنان بدون استثنا، با پیروزی پیغمبران تمام میشود. [...] البته ممکن است آن پیغمبر، در وسط راه شهید شود، یا از دنیا برود؛ ولی جبهه پیغمبر، بر جبهه دشمنان پیغمبر، بدون استثنا پیروز شده است.»(۱۶)
به گواهی ایشان، امروز این بیداری حفظ شده است و بر این اساس، تردیدی در پیروزی نیست. رهبر شهید انقلاب اسلامی، امام سید علی خامنهای رضواناللهعلیه در آخرین سخنرانی عمومی خود درباره ملّت ایران چنین گواهی دادند: «البته من یقین دارم که به لطف الهی هر گونه حرکتی از این قبیل به دست ملّت ایران نابود خواهد شد؛ بدون تردید. ملّت بحمدالله زنده است، بیدار است، آماده است. [...] جمهوری اسلامی یعنی یک ملّت زنده.»(۱۷)
اینگونه بود که ملّت پیام تشکر ایشان پس از راهپیمایی ۲۲ بهمن را از یاد نبرد، که گفته بودند: «اینکه یک ملّت بیایند در خیابانها، یک حرف واحد، یک شعار واحد، یک مطلوب واحد را تکرار کنند، و عملاً نشان بدهند که در صحنه حضور دارند و میتوانند هویّت خودشان را، شخصیّت خودشان را به رخ دشمنان خودشان بکشند، خیلی باارزش است.» و وعده داده بودند «خدای متعال اجر چنین حضوری را و چنین حرکت عظیمی را به ملّت خواهد داد؛ و آن، عزّت بیشتر، اقتدار بیشتر، و استقلال کاملتر خواهد بود؛ انشاءالله.»(۱۸)
(۱ بیانات در دیدار اقشار مردم به مناسبت چهلوهفتمین سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی، ۱۴۰۴/۱۱/۱۲
2) همان
(۳ سوره مبارکه اسراء، آیه ۵:
(۴ سوره مبارکه قصص، آیات ۵ و ۶
(۵ تدریس مسجد امام حسن علیهالسلام مشهد، ۱۳۵۳/۷/۱۲
(۶ کلاس تفسیر نهجالبلاغه، ۱۳۵۹/۶/۱۲
(۷ سخنرانى آیتالله خامنهای در مصلاى گرگان، ۱۳۶۵/۸/۲۶
(۸ سخنرانى در تجلیل از شهداى ارتش در دانشکده افسرى (روز عید مبعث)، ۱۳۶۵/۱/۱۸
(۹ بیانات در دیدار مردم آذربایجان شرقی، ۱۳۹۸/۱۱/۲۹
(۱۰ سخنرانى به مناسبت پنجمین سالگرد دهه فجر در هتل استقلال، ۱۳۶۲/۱۱/۱۲
(۱۱ جلسه هفتگی پرسش و پاسخ آیتالله خامنهای با دانشجویان در مسجد دانشگاه تهران، ۱۳۵۸/۷/۳۰
(۱۲ سخنرانی در راهپیمایی روز کارگر حزب جمهوری اسلامی، ۱۳۵۸/۲/۱۱
(۱۳ دیدار اعضاى حزب جمهورى قم و اراک و کاشان و استان مرکزى، ۱۳۶۲/۷/۲۸
(۱۴ بیانات در دیدار جمعی از پاسداران، ۱۳۷۵/۹/۲۴
(۱۵ بیانات در جمع روحانیون استان «کهگیلویه و بویراحمد» در آستانه ماه محرّم، ۱۳۷۳/۳/۱۷
(۱۶ بیانات در خطبههاى نماز جمعه تهران، ۱۳۷۵/۱۱/۱۲
(۱۷ بیانات در دیدار مردم آذربایجان شرقی، ۱۴۰۴/۱۱/۲۸
(۱۸ پیام تلویزیونی برای تشکر از حضور میلیونی ملت، ۱۴۰۴/۱۱/۲۳